متلازمين برگشته و مقصود از اين عبارت ، آن است : اگر يكى از اين دو حرام بوده ، ديگرى بايد حكمى نداشته باشد و يا اگر يكى واجب بوده ، ديگرى نبايد حكمى داشته باشد و ضمير در « له » به تزاحم برگشته و مشار اليه « ذلك » حكم به حرمت يكى از اين دو يا واجب بودن ديگرى مىباشد .
و بهذا . . . المعروفة الّتى اخذت . . . مبناها . . . فانّه نسب اليه الخ : مشار اليه « هذا » باطل بودن و رد كردن ملازمه و تلازم بوده و ضمير در « اخذت » و در « مبناها » به شبههء كعبى و در « اليه » به كعبى برگشته و در « فانّه » به معناى شأن بوده و كلمهء « المعروفة » صفت براى « شبهة » بوده كه اضافه به « الكعبىّ » شده است .
انّه مباح فهو . . . و هو ترك الخ : ضمير در « انّه » و ضمير « هو » اوّلى به فعل مباح و « هو » دوّمى به واجب برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
302 - بيان مقدّماتى مصنّف دربارهء اقتضاى امر به شىء بر نهى از ضدّ خاصّش چه بوده و نظر مصنّف چيست ، چرا ؟ ( 2 - الضّدّ الخاصّ انّ . . . عامّا او خاصّا )
ج : مىفرمايد قول به اينكه امر به شىء ، مقتضى از ضدّ خاصّش بوده ، « 1 » مبتنى و متفرّع بر
هامش
( 1 ) - در ابتداى بحث از مسألهء ضدّ ، گفته شد ؛ مقصود اصوليّون از ضدّ عامّ ، نقيض شىء يعنى متناقضين به اصطلاح فلسفى بوده و مقصود از ضدّ خاصّ ، همان ضدّ به معناى فلسفى است يعنى دو امر وجودى كه قابل جمع در شىء واحد نمىباشند . مثلا نماز و خوردن ، دو امر وجودى بوده كه باهم قابل جمع در فعل مكلّف نمىباشند . يعنى مكلّف نمىتواند هم نماز خواندن را انجام دهد و هم خوردن را . زيرا اين دو باهم قابل جمع نمىباشند .
ولى بايد گفت : نماز خواندن و خوردن يا نماز خواندن با هر عمل ديگرى كه با آن قابل جمع نباشد از نوع متضادّين نمىباشند . زيرا اوّلا : قابل جمع نبودن ضدّين در اصطلاح فلسفى ، به لحاظ تكوين بوده و اعتبار ، هيچگونه نقشى در آن ندارد . مثلا سياهى و سفيدى در يك جا مثلا در ديوار به لحاظ تكوين و -