نكات دستورى و توضيح واژگان
2 - الضّدّ الخاصّ . . . عن ضدّه الخاصّ يبتنى و يتفرّع باقتضائه . . . ضدّه العامّ : يعنى « الباب الثّانى الضّدّ الخاصّ » و ضمير در هر دو « ضدّه » به شىء و در « يبتنى » و « يتفرّع » به اقتضاء امر به شىء بر نهى از ضدّ خاصّش و در « اقتضائه » به امر به شىء برمىگردد .
و لما ثبت . . . انّه . . . انّه لا نهى مولوىّ . . . لما قلنا من ابتنائه و تفرّعه عليه : ضمير در هر دو « انّه » به معناى شأن بوده و « انّه » اوّلى با بعدش ، تأويل به مصدر رفته و فاعل براى « ثبت » مىباشد و ضمير در « ابتنائه » و « تفرّعه » به نهى مولوى از ضدّ خاصّ و در « عليه » به قول به نهى مولوى از ضدّ عامّ برمىگردد .
و على هذا . . . لا يقتضى النّهى عن ضدّه مطلقا سواء كان عامّا الخ : مشار اليه « هذا » مبتنى بودن نهى مولوى از ضدّ خاصّ بر نهى مولوى از ضدّ عامّ بوده و ضمير در « لا يقتضى » به امر به شىء و در « ضدّه » به شىء و در « كان » به ضدّ برگشته و مقصود از « مطلقا » نيز بعدش آمده است . يعنى چه ضدّ خاصّ و چه ضدّ عامّ باشد .
و يتفرّع عليه فهذا ما يحتاج . . . لهم مسلكان لا ثالث لهما و كلاهما يبتنى و يتفرّع على ذلك : ضمير در « يتفرّع » اوّلى به قول به نهى از ضدّ خاصّ و در « عليه » به قول به نهى از ضدّ عامّ برگشته و مشار اليه « هذا » كيفيّت ابتناء قول به نهى از ضدّ خاصّ بر قول به نهى از ضدّ عامّ بوده و ضمير در « يحتاج » به ماء موصوله به معناى سخن و در « لهم » به قائلين به نهى از ضدّ خاصّ و در « لهما » و « كلاهما » به دو مسلك و در « يبتنى » و « يتفرّع » دوّمى به « كلاهما » برگشته و مشار اليه « ذلك » مبتنى بودن قول به نهى از ضدّ خاصّ بر قول به نهى از ضدّ عامّ مىباشد .
و خلاصته . . . تستدعى و تستلزم معه ملازمه الآخر . . . يلازم . . . كالاكل مثلا الملازم فعله . . . المأمور بها : ضمير در « خلاصته » به مسلك تلازم و در « تستدعى » و « تستلزم » به حرمت يكى از دو متلازمين و در « ملازمه » به يكى از دو متلازمين و در « يلازم » به فعل