داشتن و منع كردن ( زجر و ردع ) از متعلّق نهى مىباشد .
متقدّمين آن را تفسير و معنا به طلب ترك كردهاند . يعنى فرمودهاند : نهى ، عبارت از طلب ترك متعلّق نهى مىباشد . البتّه ، اين تفسير و معنا ، تفسير به لازم معناى نهى بوده ولى گويا اين معنا را معناى مطابقى نهى قرار دادهاند . بههمينجهت ، بعضى از آنان بر اين تفسير ، اعتراض كرده و گفتهاند ؛ طلب ترك ، محال بوده و ناچارا معناى نهى بايد كفّ نفس از عمل و فعل باشد .
288 - نزاع ديگر در نهى اگر آن را طلب ترك دانست چيست ؟
( و هكذا تنازعوا . . . التّرك او الكفّ )
ج : مىفرمايد : به دنبال آن مبناى باطل ، نزاع كردهاند ؛ مطلوب در نهى آيا مجرّد ترك بوده يا كفّ نفس از انجام منهى عنه مىباشد . و اين نزاع به اين جهت بوده كه وقتى معناى نهى را طلب فرض كردهاند بعدا در حيرت و سرگردانى افتادهاند كه متعلّق طلب يعنى مطلوب ، چه چيزى است ؟ آيا مجرّد ترك بوده يا كفّ نفس مىباشد ؟
289 - اگر نهى به معناى طلب ترك باشد چه تالى فاسدى دارد ؟
( و لو كان المراد . . . مثل هذا البحث )
ج : مىفرمايد : اگر مراد از نهى ، طلب ترك باشد آنطور كه گمان كردهاند ، آنوقت ، جايى براى نزاعشان در ضدّ عامّ نخواهد بود . « 1 » زيرا معناى نهى ، عبارت از طلب ترك بوده و ضدّ عامّ نيز يعنى ترك مأمور به ، و در نتيجه معناى نهى در ضدّ عام عبارت از طلب ترك
هامش
- در بحث نواهى مشروحا گذشت . تكرار آنها در اين پرسش و پاسخ و پرسش و پاسخ بعدى براى مطلبى است كه مصنّف در پرسش و پاسخ بعد از اين دو خواهد آورد كه مربوط به بحث ضدّ مىباشد .
( 1 ) - يعنى بنا بر قول متقدّمين در معناى نهى كه آن را عبارت از طلب ترك مىدانند ، ديگر جايى براى نزاع در اينكه آيا امر به شىء ، نهى از ضدّ عامّش دارد يا نه ؟ نخواهد بود .