8 - تفصيل بين مقدّمهاى كه با قصد توصّل به ذى المقدّمه انجام گيرند كه واجب به وجوب شرعى بوده با مقدّمهاى كه با قصد توصّل به ذى المقدّمه انجام نگيرد كه واجب به وجوب شرعى نخواهد بود . « 1 »
هامش
- دنبالش ، ذى المقدّمه نيز انجام شود . در اين صورت است كه كشف مىشود ؛ مقدّمه نيز واجب شرعى بوده است . مثلا اگر مكلّف ، وضوء گرفت و به دنبالش نماز نيز خواند ، كشف مىشود كه وضوء نيز واجب شرعى بوده است ولى اگر وضوء گرفت ولى اختيارا يا به غير اختيار ، نماز را نخواند ، كشف مىشود كه وضوء ، واجب شرعى نبوده است . نام مقدّمه را با اين خصوصيّت ، مقدّمه موصوله نهاده است . مثال ديگر آنكه مكلّف ، مستطيع مىشود ، حال آيا مقدّمهاش يعنى طىّ طريق واجب شرعى مىباشد يا نه ؟
اگر به حجّ رفت و موفّق به انجام مناسك شده ، كشف مىشود كه مقدّمهاش يعنى طىّ طريق و ساير مقدّمات ، واجب بوده ولى اگر به حجّ نرفت و يا رفت ولى قبل از انجام مناسك ، فوت كرد ، كشف مىشود كه مقدّمات حجّ بر او واجب نبوده است . در نتيجه ، قصد و ارادهء انجام مقدّمه ، شرط براى واجب بوده و نه شرط براى وجوب .
( 1 ) - « مطارح الانظار / 75 ، 76 » يعنى مثل صاحب فصول ، مقدّمه ، شرط براى واجب بوده و نه وجوب و مقدّمه اگر موصله شد ؛ كشف مىشود ، وجوب شرعىاش . ولى تفاوت نظر شيخ اگر قول منسوب به او صحيح باشد ، آن است كه صرف قصد توصل و ارادهء به انجام مقدّمه را داشته باشد ، مقدّمه ، واجب بوده و آن را اتيان كرده است هرچند بعدا مانعى بيايد و مانع از انجام ذى المقدّمه شده و يا مكلّف از انجام ذى المقدّمه ، منصرف شود . ولى بنا بر مبناى صاحب فصول ، صرف قصد و ارادهء انجام مقدّمه كافى نبوده ، بلكه بايد ذى المقدّمه را انجام دهد . بنابراين ، اگر ذى المقدّمه را به هر دليل انجام ندهد ، در واقع ، مقدّمه را هرچند انجام داده باشد ، اتيان نكرده و كاشف از اين است كه بر او واجب نبوده است .
بنابراين ، بين نظر صاحب فصول و شيخ انصارى ، نسبت به عموم و خصوص مطلق است :
الف : مادهء اجتماع : مقدّمه به قصد توصّل يعنى به هنگام انجام مقدّمه ، قصدش ، آن بوده كه ذى المقدّمه را انجام دهد و موفّق به انجام ذى المقدّمه هم بشود . اين مقدّمه بنا بر نظر هر دو ، واجب است و اتيان ذى المقدّمه را نموده است .
ب : ماده افتراق : مقدّمه را به قصد توصّل به ذى المقدّمه انجام دهد . مثلا وضوء مىگيرد و يا طىّ طريق -