ذى المقدّمه كند و اتيان اين ذى المقدّمه نيز متوقّف بر مقدّماتى بوده كه ذى المقدّمه بدون آنها محقّق نمىشود ، همين امر به ذى المقدّمه از نظر عقل براى تحريك مكلّف يا كافى بوده كه در اين صورت نيازى به داعى ديگر از مولى يعنى امر مولى به آن نمىباشد . « 1 » زيرا مولى وقتى امر به چيزى مىكند كه داعى براى انجام آن نباشد و با وجود داعى در اينجا يعنى كفايت امر به ذى المقدّمه به عنوان داعى براى اتيان مقدّمه ، صدور داعى و امر دوّم مولى مستحيل بوده و از باب تحصيل حاصل ، عملى لغو و بيهوده خواهد بود . يا امر به ذى المقدّمه از نظر عقل براى تحريك مكلّف كافى نبوده كه در اين صورت ، هيچ امر ديگرى فايده نداشته و محرّك و داعى مكلّف براى انجام مقدّمه نخواهد بود .
282 - اگر مقدّمه واجب را واجب به وجوب شرعى ندانست ، پس چرا امر به بعضى از مقدّمات در روايات شده است ؟ ( و عليه فالاوامر . . . الابحاث الاصوليّة )
ج : مىفرمايد : بايد اوامر يادشده را حمل كرد بر ارشاديّت . يعنى براى بيان شرط بودن
هامش
( 1 ) - ولى محقّق نائينى اين استدلال را در « فوائد الاصول 1 / 284 و 285 » جواب گفته است . آنجا كه مىفرمايد : « و دعوى انّه لا موجب لارادة المقدّمات بعد حكم عقل . . . فاسدة ، فانّه ليس كلامنا فى الحاجة و عدم الحاجة . . . حتّى يقال : لا حاجة الى ارادتها بعد حكم العقل . نعم لو كان الوجوب . . . بل الكلام فى الوجوب القهرىّ التّبعىّ التّرشّحىّ . . . و الاولى إحالة الامر الى الوجدان » . خلاصهء كلام محقّق نائينى آن است كه بحث در حاجت و عدم حاجت به ايجاد انگيزه و داعى نبوده ، بلكه كلام در آن است كه وقتى مولى و آمر ، اراده به انجام ذى المقدّمه داشته آيا ارادهء به مقدّماتش نيز در نفسش منقدح مىشود يا نه ؟ بديهى است كه ارادهء به مقدّماتش نيز دارد . آرى اگر مقصود از وجوب مورد بحث در مقدّمه ، وجوب اصلى ناشى از مبادى مستقلّه باشد ؛ مىتوان گفت ؛ نيازى براى صدور امر از جانب مولى نمىباشد . مثل دفاع از نفس « مثال از مؤلّف است » ولى كلام در وجوب قهرى تبعى ترشّحى بوده كه چارهاى از آن نيست بعد از ارادهء ذى المقدّمه ، هرچند اثرى بر وجوب مقدّمه نيز مترتّب نشود . زيرا عدم ثمره ضررى به وجوب قهرى نمىزند ، بلكه ضرر به وجوب اصلى نفسى مقدّمه مىزند كه ما قائل به وجوب نفسى مقدّمه نيستيم . خلاصه بعد از شهادت وجدان به تعلّق اراده به مقدّمه هنگام ارادهء ذى المقدّمه ، نيازى به اطالهء كلام نبوده و بهتر ، آن است كه اين امر را احالهء به وجدان داد .