توصّل به ذى المقدّمه و واجب عبادى انجام دهد نيز صحيح بوده و انجام اين مقدّمه به نحو عبادى و عبادت بوده و ثواب برآن مترتّب خواهد بود . ولى اگر مقدّمه ، خودش عملى عبادى باشد مثل طهارت از حدث ، عقل حكم مىكند كه اين مقدّمه را به نحوى كه مقدّمه قرار داده شده يعنى به نحو عبادى بايد انجام داد . زيرا فرض ، آن است كه مكلّف متمكن از انجام مقدّمه مىباشد . پس بايد مقدّمه را انجام داد ، اعمّ از اينكه امر غيرى نيز به اين مقدّمه تعلّق گرفته يا نه و يا مقدّمه خودش ، مستحبّ و عبادى بوده يا نه . بنابراين ، اشكالى از هيچ جهت در عبادت بودن طهارات ثلاث وجود ندارد . « 1 »
هامش
( 1 ) - يعنى مقدّمات واجب دو دسته مىباشند : الف : افعالى هستند كه عبادى نبوده و صرف عمل به هر وجهى و با هر قصدى كه انجام شوند ؛ مقدّمهء واجب انجام گرفته است . مثل تطهير لباس و بدن از نجاست ظاهرى مثل بول ، غايط ، دم ، خمر و غيره . عقل حكم مىكند كه مقدّمهء اينچنينى به هر قصدى كه انجام گيرد ، محقّق براى مقدّمهء واجب بوده و بايد اتيان شود . آرى ، اگر با قصد قربت با بيانى كه گذشت انجام گيرد ، علاوه آنكه مقدّمهء واجب ، محقّق شده ، به نحو عبادى نيز اتيان شده كه ثواب نيز برآن مترتّب خواهد بود .
ب : افعالى هستند كه به نحو عبادت بودن ، مقدّمه قرار داده شدهاند . مثل طهارت از حدث كه عبارت از وضوء ، غسل و تيمّم بدل از اينها مىباشد . عقل حكم مىكند كه مقدّمهء اينچنينى بايد به همان نحوى كه مقدّمه قرار داده شده است اتيان شود تا مقدّمهء واجب محقّق شد . يعنى بايد با قصد قربت اتيان شوند و گرنه مقدّمهء واجب محقّق نشده و در نتيجه ؛ نماز ، روزه و ساير واجبات متوقّف بر آنها نيز محقّق نمىشوند .