274 - مؤيّد بر اينكه اگر مقدّمات را به قصد توصّل به امر نفسى انجام داد ، عبادت بوده و ثواب برآن مترتّب مىشود چيست ؟ ( و يؤيّد ذلك . . . المعروف بين القوم )
ج : مىفرمايد : مؤيّد ، عبارت از رواياتى بوده كه ثواب را مترتّب بر بعضى از مقدّمات كرده و بنابراين ، نيازى نيست به تأويلى كه در امر سوّم در گذشته كرديم مبنى بر اينكه ثوابها براى ذى المقدّمه بوده ولى به اعتبار آنكه مقدّمات ، موجب حمازت و سختتر شدن و در نتيجه افضل شدن ذى المقدّمه مىشود ، بر مقدّمه توزيع مىشود . زيرا اين تأويل ، مبنى برفرض ثبوت امر غيرى بوده و اينكه عباديّت مقدّمه و استحقاق ثواب بر مقدّمه ناشى از امر غيرى مىباشد چنان كه معروف بين اصوليّون چنين است .
275 - اشكالى كه بر راه حلّ مصنّف مبنى بر اينكه انجام مقدّمات ، شروع در امتثال امر نفسى بوده و به همين لحاظ ، عبادت شمرده شده و ثواب برآن مترتّب مىشود چيست ؟ ( فان قلت : انّ . . . فرجع الاشكال جزعا )
ج : مىفرمايد : اشكال ، آن است كه هر امرى دعوت به عملى مىكند كه تعلّق به آن گرفته است . بنابراين ، معقول نيست كه امر به ذى المقدّمه ، خودش داعى به مقدّمه باشد مگر آنكه قائل شويم از امر به ذى المقدّمه ، امر ديگرى به مقدّمه ترشّح كرده و اين امر ديگر كه امر غيرى بوده ، داعى به مقدّمه مىباشد . بديهى است ؛ امر غيرى نيز موجب عبادت شدن متعلّقش نمىشود . زيرا امر غيرى ، امر توصّلى است . در نتيجه ، اشكال عبادى بودن طهارتهاى سهگانه دوباره مطرح مىشود .
276 - جواب مصنّف بر اشكال يادشده چيست ؟ ( قلت : نعم ، الامر . . . يكون داعيا اليها )
ج : مىفرمايد : آرى ، قبول داريم كه هر امرى دعوت به متعلّق خودش مىكند ولى ما ادّعا نكرديم كه همان امر به ذى المقدّمه ، داعى به مقدّمات بوده تا شما اشكال كنيد ؛ امر به ذى المقدّمه نمىتواند داعى به مقدّمه باشد . بلكه ما مىگوئيم : اين عقل است كه براى توصّل به امتثال واجب و ذى المقدّمه ، حكم به لزوم و لابدّيّت انجام مقدّمه مىكند . و به
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 608
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٦٠٨