تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
معناى شأن بوده و در « ارتباطه » به فعل برمىگردد . و الاتيان به متقرّبا اليه . . . انّها توقيفيّة . . . بل يكون تشريعا محرّما : كلمهء « الاتيان » عطف است به « ارتباطه » كه فاعل براى « يكفى » بوده و ضمير در « به » به فعل و در « انّها » به عبادات و در « يكون » به اتيان فعل به عنوان عبادت برمىگردد . و لا يتوقّف ذلك . . . على ان يكون . . . و لذا قيل : مشار اليه « ذلك » رضايت مولى ، حسن انقياد و قصد وجه اللّه بوده و ضمير در « يكون » به امر مولى برگشته و مشار اليه « ذا » توقّف نداشتن رضايت مولى بر تعلّق امر مولى به فعل مىباشد . حسنها الذّاتىّ و محبوبيّتها الذّاتيّة . . . هناك . . . بها : ضمير در « حسنها » و « محبوبيّتها » و در « بها » به عبادت برگشته و مشار اليه « هناك » حسن ذاتى و محبوبيّت ذاتى داشتن عبادت مىباشد .

شرح ( پرسش و پاسخ )

267 - بيان مصنّف در كامل كردن جواب چيست ؟ « 1 » ( فنقول اكمالا . . . لا تذهب بذلك عباديّتها ) ج : مىفرمايد : مقصود جواب‌دهنده از اينكه استحباب نفسى و مستحبّ نفسى بودن طهارات ، مصحّح براى عبادت بودن آنها بوده ، اين نيست كه مأمور به براى امر غيرى عبارت از طهارتى است كه بايد آن را به داعى امتثال امر استحبابى انجام داد . چگونه مىتواند چنين معنايى مقصود مجيب باشد و حال آنكه او فرض كرده كه استحباب نفسى طهارات بعد از ورود و تعلّق امر غيرى به آنها ، باقى نمانده و فعليّت ندارد . بنابراين ، چگونه مىتوان فرض كرد كه مأمور به ، عبارت از طهارتى باشد كه به داعى امتثال امر استحبابى اتيان شود ؟ بلكه مقصود مجيب ، آن است كه وقتى متعلّق امر غيرى ، عبارت از طهارتى
هامش
( 1 ) - همان‌طور كه گفته شد ؛ اين جواب همانند اشكالش در « كفاية الاصول 1 / 178 » آمده است .