تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
به اين طهارتها تعلّق گرفته و اين امر نفسى نيز مقدّم و سابق بر امر غيرى تعلّق‌گرفته به آنها مىباشد . « 1 » البتّه اين استحباب ، باقى است تا بعد از تعلّق امر غيرى . ولى استحباب يادشده به گونه‌اى نيست كه جايز التّرك باشد . زيرا فرض ، آن است كه انجام طهارتهاى سه‌گانه واجب بوده و تركشان جايز نمىباشد . استحباب نيز نسبت به وجوب ، مرتبهء ضعيف آن بوده كه وقتى وجوب برآن عارض مىشود ، از بين نمىرود ، بلكه وجودش ، شديدتر مىشود . بنابراين ، وجوب ، عبارت از استمرار استحباب خواهد بود . همچون شديدتر شدن سياهى و سفيدى از مرتبه‌اى ضعيف به مرتبهء قوىتر و حال آنكه اين مراتب ، وجود واحدى بوده كه استمرار دارد . در نتيجه ، امر غيرى در اين صورت ، دعوت به عمل و طهارتى مىكند كه ذاتا و به‌خودىخودش ، عبادت مىباشد . بنابراين ، عبادى بودن طهارتهاى سه‌گانه ، ناشى از امر غيرى نبوده تا اشكال يادشده لازم بيايد . « 2 »
هامش
( 1 ) - توضيح جواب در پاورقى راه حلّ ارائه‌شده گذشت . بيان ديگر آن است ؛ در اينجا دو امر در طول هم وجود دارد . امر نفسى استحبابى كه قبل از تعلّق امر غيرى و مقدّمه شدن طهارات سه‌گانه به آنها تعلّق گرفته است . يعنى اين طهارات ، فى نفسه داراى مصلحت و رجحان براى عمل بوده‌اند چنان كه روايات آن گذشت . حال كه امر غيرى به آن تعلّق گرفته و مقدّمه براى نماز و ساير واجبات مىشوند ، اين امر غيرى تعلّق مىگيرد به طهاراتى كه قبل از تعلّق اين امر غيرى ، امورى مستحبّ بوده‌اند . بنابراين ، امر غيرى ، دعوت مىكند به طهارتهاى سه‌گانه‌اى كه قبلا به واسطهء امر نفسى مستحبّى ، عبادت شده و استحباب دارند . در نتيجه ، استحباب و عبادت بودن اين‌ها ناشى از امر نفسى مستحبّى بوده ، چنان كه استحقاق ثواب بر انجام آنها نيز به واسطهء امتثال امر نفسى مستحبّى آنها مىباشد . ( 2 ) - در واقع اين فراز از عبادت ، جواب سؤال و يك اشكال است مبنى بر اينكه ؛ اگر استحباب اين طهارات از تعلّق امر نفسى قبل از تعلّق امر غيرى به آنها بوده است ، حال سؤال اين است ؛ با آمدن امر غيرى ، آيا آن استحباب به حدّ خودش كه جواز ترك داشت باقى است يا باقى نيست . زيرا اين طهارات به اعتبار مستحبّ بودنشان ، جايز بود ترك آنها . حال بعد از تعلّق امر غيرى ، اگر استحباب به حدّش باقى است ، در اين صورت بايد بتوان نماز را مثلا بدون وضوء انجام داد و حال آنكه در بطلان نماز -
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 579 | حسن سيد اشرفى