نحوى كه واقع شوند نمىباشد . بلكه صحّت نماز ، متوقّف بر طهارتهاى سهگانهاى است كه با قصد قربت و بهطور عبادى انجام شوند . بنابراين ، وضوى با قصد قربت و وضوى عبادى بوده كه مقدّمه براى صحّت نماز مىباشد . در نتيجه ؛ طهارتهاى سهگانه مثلا وضوء را بايد قبل از آنكه امر غيرى به آن تعلّق بگيرد ، عبادت فرض كنيم . زيرا فرض ، آن است كه امر غيرى تعلّقگرفته به طهارتهاى سهگانهاى كه عبادى بودنشان مفروض مىباشد . بنابراين ، عبادى بودن طهارتهاى سهگانه ، ناشى از امر غيرى نبوده تا گفته شود ؛ عبادى بودن وضوء مثلا با غيرى بودن و توصّلى بودن وضوء ، سازگارى ندارد . بلكه عبادى بودنش ، قبل از فرض تعلّق امر غيرى به آن ، مفروض التّحقّق بوده « 1 » و بههمينجهت نيز استحقاق ثواب برآن ، صحيح است . زيرا وضوء ، خودش يك عمل عبادى بوده و
هامش
( 1 ) - اين راه حلّ را صاحب كفايه در « كفاية الاصول 1 / 177 » بيان كرده است مبنى بر اينكه ؛ طهارتهاى سهگانه هرچند واجب غيرى بوده ولى مستحبّ نفسى نيز مىباشند كه روايات مربوط نيز گذشت . يعنى با قطع نظر از مقدّمه بودنشان و وجوب مقدّمى داشتن براى غايات و ذىالمقدّمهاشان مثل نماز ، روزه ، طواف ، مسّ قرآن و غيره ، استحباب نفسى يعنى امر نفسى نيز دارند . يعنى اين طهارتها به نحو مطلق ، مقدّمه براى غاياتشان نيستند بلكه به عنوان عبادت و با قصد قربت ، مقدّمه براى غاياتشان مىباشند . اين قصد قربت نيز از جانب امر مستحبّى نفسى تعلّق گرفته به آنها مىباشد كه موجب عبادى شدن و لزوم قصد قربت در آنها مىشود ، نه آنكه قصد قربت به خاطر امر غيرى تعلّقگرفته به آنها باشد تا گفته شود ؛ امر غير موجب عبادى بودن واجب نمىشود تا قصد قربت در آن معتبر باشد . بنابراين ، تحقّق غايات اين طهارات سهگانه ، متوقّف بر طهارتهاى سهگانهاى است كه مستحبّ نفسى و عبادى بوده و نه مطلق طهارات ، و قهرا اگر اين طهارات را با قصد قربت ، اتيان نكرد ، مقدّمهاى را كه شرط براى صحّت غايات يعنى صحّت نماز ، روزه و غيره بوده ، امتثال نكرده و مقدّمه واجب ، واقع نشده است . بنابراين ، قصد قربت در اين طهارات به خاطر آن است كه با قطع نظر از واجب غيرى بودن ، آن است كه اينها امورى عبادى و مستحبّ نفسى مىباشند . نه آنكه قصد قربت ناشى از امر غيرى بودنشان باشد .