زيرا امر غيرى ، تعلّق گرفته به طهارتهاى سهگانهاى كه عبادت مىباشند . در نتيجه لازم مىآيد ؛ متأخّر ، متقدّم و متقدّم متأخّر شود كه خلف بوده و محال « 1 » و يا دور مىشود « 2 » بنا بر قولى كه گفته شده است .
265 - از اشكال يادشده ، چه جوابهايى داده شده و نظر مصنّف چيست ؟
( و قد اجيب عن . . . حتّى يلزم الاشكال )
ج : مىفرمايد : از اين شبهه و اشكال ، جوابهايى داده شده است . « 3 » ولى بهترين اين جوابها ( با فرض آنكه امر غيرى ، ثابت بوده ، يعنى با فرض واجب بودن مقدّمه واجب و اينكه عبادى بودن هر عبادتى متوقّف بر تعلّق امر به آن بوده و اينكه قصد امتثال امر آن شود ) آن است كه مصحّح براى عبادى بودن طهارتهاى سهگانه ، امر نفسى است كه فى نفسه
هامش
( 1 ) - بيان خلف : در ارائهء راه حلّ گفته شد ؛ بايد عبادت بودن اين طهارتها را قبل از تعلّق امر غيرى به آنها يعنى ناشى از امر غيرى ندانست . از طرفى براى عبادى بودنشان نيز نياز به تعلّق امر به آنها بوده و امرى به غير از امر غيرى نبوده و بايد ناشى از همين امر غيرى باشد كه خلاف فرض كه عبادى بودنشان ناشى از امر غيرى نبوده خواهد بود . يعنى عبادى بودن آنها بايد قبل و متقدّم بر تعلّق واجب غيرى به آنها باشد و حال آنكه امرى به غير از امر غيرى براى عبادى بودنشان نبوده ، بنابراين ، بايد عبادى بودنشان متأخّر و بعد از امر غيرى باشد .
( 2 ) - البته اشكال دور ، بيان ديگرى از اشكال خلف مىباشد و نه آنكه اشكال جداگانهاى باشد . و بيان دور ، آن است كه بعد از آنكه عباديّت اين طهارات را مفروض گرفتيم ، آنوقت ، تعلّق امر غيرى به اين طهارات ، متوقّف بر عبادى بودن اين طهارات است ، زيرا گفتيم ؛ امر غيرى ، به مطلق طهارات تعلّق نمىگيرد زيرا طهارات سهگانه با فرض عبادى بودنشان ، مقدّمه براى نماز و غيره مىباشند . بنابراين ، تعلّق امر غيرى به اين طهارات ، متوقّف بر عبادى بودن آنها بوده و از طرفى گفته شد ؛ امرى به غير از امر غيرى براى عبادى شدن اين طهارات وجود ندارد و عبادى بودنشان متوقّف بر امر غيرى است .
نتيجه ، تعلّق امر غيرى به طهارات ، متوقّف بر عبادى بودن آنها بوده و عبادى بودن طهارات نيز متوقّف بر امر غيرى است .
( 3 ) - « اجود التّقريرات 1 / 255 » « بدائع الافكار 1 / 381 » و « نهاية الدّراية 1 / 380 » .