257 - چرا با آنكه وقت ، قيد براى واجب بوده و نه براى وجوب ، ولى بعث و وجوبى قبل از وقت نمىباشد ولى در مقدّمه چنين بعث و وجوبى وجود ندارد ؟
( و السّرّ واضح . . . مفقود فى المقدّمة )
ج : مىفرمايد : دليلش روشن است . زيرا بعث جعلى نيز ملازم با آن است كه انبعاث نيز ممكن بوده و وجود پيدا كند . بنابراين ، وقتى انبعاث ، ممكن باشد ، بعث نيز ممكن خواهد بود و اگر انبعاث ، ممكن نباشد ، بعث نيز ممكن نخواهد بود . حال چون انبعاث قبل از وقت ، مستحيل بوده ، بعث جعلى نيز به ذى المقدّمه مستحيل خواهد بود « 1 » و به همين دليل كه در واجبات موقت ، انبعاث قبل از وقت مستحيل بوده ، قائل به امتناع واجب معلّق شديم .
زيرا لازمهء واجب معلّق ، منفك بودن انبعاث از بعث مىباشد . « 2 »
هامش
( 1 ) - همانطور كه مىدانيم ، مكلّف و هر فاعلى در افعال تكوينيّهاش ، اقدام به انجام عملى مىكند كه قدرت بر انجام آن را داشته و انجام آن عمل ، امكان وقوعى داشته باشد . در افعال تشريعى نيز همينطور بوده كه مولاى عاقل و حكيم ، امر به انجام عمل توسط ديگرى مىكند كه انجام آن عمل ، ممكن بوده و مكلّف و عبد ، قادر به انجام آن باشند . مصنّف مىفرمايد : اگرچه گفتيم ، وقت از قيودى است كه رجوع به مادّه مىكند ، ولى قائل به فعليّت وجوب براى ذى المقدّمه نشديم بر خلاف شيخ و صاحب فصول ، زيرا تكليف به ما لا يطاق ، تكليف به عملى كه مقدور مكلّف نبوده و قبيح بوده مىشود ، يا لغويت در بعث خواهد بود . زيرا مكلّف به دنبال بعث و امر مولى و فعليّت پيدا كردن وجوب قبل از وقت ، نمىتواند امتثال اين امر را بكند . چرا كه انجام مأمور به ، متوقّف بر دخول وقت بوده كه تحصيل اين مقدّمه ، براى مكلّف ، مقدور نمىباشد . اگر هم گفته شود ؛ لازم نيست امتثال اين امر به دليل مقدور نبودن تحصيل مقدّمه براى مكلّف ، لازم مىآيد تا بعث مولى ، عملى لغو باشد كه صدورش از مولاى حكيم محال است .
( 2 ) - زيرا واجب معلّق بر اين مبنا بود كه وجوب و بعث مولى قبل از زمان ذى المقدّمه يعنى قبل از طلوع فجر ، نسبت به نماز و روزه وجود دارد ولى انجام عمل يعنى نماز و روزه ، بعد از طلوع فجر خواهد -