تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
حاصل مىشود نزد آمر - دوّما - ارادهء حتميّه‌اى كه تعلّق مىگيرد ( ارادهء حتميّه ) به امر كردن به آنها ( مقدّمات ) ، پس صادر مىشود در اين هنگام ( حصول ارادهء حتميّه ) امر ( امر كردن به مقدّمات ) . وقتى دانستى اين ( بيان ) را ، پس همانا تو مىدانى همانا وقتى فرض شود همانا مقدّمه ، متقدّم است به وجود زمانى بر ذى آن ( مقدّمه ) بر وجهى كه حاصل نمىشود ذى آن ( مقدّمه ) در ظرف آن ( ذى المقدّمه ) و زمان آن ( ذى المقدّمه ) ، مگر وقتى كه حاصل شود آن ( مقدّمه ) قبل از رسيدن زمان آن ( ذى المقدّمه ) ، همان‌طورىكه در مثالهاى مقدّمات مفوّته است ، پس همانا شكى نيست در اينكه همانا آمر ، اشتياق دارد ( آمر ) آنها ( مقدّمات مفوّته ) را اينكه حاصل شوند ( مقدّمات مفوّته ) در آن زمان متقدّم ، و اين شوق نسبت به مقدّمه ، دگرگون مىشود ( شوق به مقدّمه ) به ارادهء حتميّه به امر كردن ( امر كردن به مقدّمه ) ، زيرا مانعى نيست از بعث به طرف آن ( مقدّمه ) در اين هنگام ( ارادهء حتميّه به امر كردن ) ، و مفروض ، آن است كه همانا وقت آن ( مقدّمه ) رسيده است ( وقت مقدّمه ) الآن ، پس چاره‌اى نيست اينكه امر كند ( آمر ) به آن ( مقدّمه ) الآن . امّا ذو المقدّمه ، پس به حسب فرض ، ممكن نيست بعث به جانب آن ( ذو المقدّمه ) ، به دليل حاصل نشدن ظرف آن ( ذو المقدّمه ) ، پس امرى نيست قبل از وقت ، و اگرچه مىباشد شوق به امر كردن به آن ( ذو المقدّمه ) حاصل در اين هنگام ( حاصل نشدن ظرف ذو المقدّمه ) ولى نمىرسد ( شوق ) مرحلهء فعليّت را ، به دليل وجود مانع . و حاصل ، آنكه شوق به ذى المقدّمه و شوق به مقدّمه وجود دارند قبل از زمان ذى المقدّمه ، و شوق دوّم ( شوق به مقدّمه ) منبعث و سرچشمه گرفته از شوق اوّل ( شوق به ذى المقدّمه ) است . ولى همانا شوق به مقدّمه ، تأثير مىكند ( شوق به مقدّمه ) اثرش ( شوق به مقدّمه ) را ، و مىگردد ( شوق به مقدّمه ) ارادهء حتمى ، به دليل نبودن آنچه ( مانعى ) كه منع كند ( مانع ) از امر ( امر كردن به مقدّمه ) ، به غير از شوق به ذى المقدّمه ، به دليل وجود مانع