تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
است ، و اگرچه حقّ - و به زودى مىآيد ( حقّ ) - واجب نبودن آن ( مقدّمهء واجب ) است مطلقا ( مقدمه مفوّته و غير مفوّته ) . و براى بيان معلول نبودن وجوب مقدّمه براى وجوب ذى آن ( مقدّمه ) ذكر مىكنيم همانا امر - در حقيقت - آن ( امر ) فعل آمر است ، اعمّ از اينكه باشد امر ، نفسى يا غيرى ، پس آمر ، او ( آمر ) علّت فاعلى براى آن ( آمر ) است نه غير او ( آمر ) ، ولى هر امرى همانا صادر مىشود از ارادهء آمر ، زيرا همانا آن ( امر ) فعل اختيارى او ( آمر ) است ، و اراده بالطبع ، مسبوق به شوق به فعل مأمور به است - يعنى همانا آمر ، چاره‌اى نيست اينكه اشتياق دارد ( آمر ) اوّلا به فعل غير بنا بر اينكه صادر شود ( مأمور به ) از ديگرى ، پس وقتى اشتياق دارد ( آمر ) آن ( مأمور به ) را ، چاره‌اى نيست اينكه دعوت كند ( آمر ) ديگرى را و وادار كند ( آمر ) او ( ديگرى ) را و برانگيزاند ( آمر ) او ( ديگرى ) را بر فعل ، پس اشتياق دارد ( آمر ) به امر به آن ( مأمور به ) و وقتى حاصل نشود مانعى از امر كردن ، پس ناچارا تشديد مىشود شوق به امر كردن تا آنكه مىرسد ( شوق ) ارادهء حتمى را ، پس قرار مىدهد ( آمر ) داعى را در نفس ديگرى براى انجام مطلوب ، و اين ( جعل داعى ) با متوجّه كردن امر به جانب آن ( فعل مطلوب ) است . اين ( بيان ) حال همهء مأمور به است ، و از جمله اين ( مأمور به ) ، مقدّمهء واجب است ، پس همانا وقتى بگرويم به وجوب آن ( مقدّمهء واجب ) از جانب مولى ، چاره‌اى نيست اينكه فرض كنيم حصول شوق را اوّلا در نفس آمر به صدور آن ( مقدّمه ) از مكلّف ، نهايت امر ، اينكه همانا اين شوق ( شوق به مقدّمه ) تابع براى شوق به فعل ذى المقدّمه و سرچشمه گرفته از آن ( شوق به فعل ذى المقدّمه ) است ، زيرا همانا مختار ( فرد صاحب‌اختيار ) وقتى مشتاق باشد ( مختار ) به تحصيل چيزى ( عمل و واجبى ) و دوست داشته باشد . ( مختار ) آن ( عمل و واجب ) را ، اشتياق دارد ( مختار ) و دوست دارد ( مختار ) بالتّبع ، هرچه ( مقدّمه‌اى ) را كه متوقّف است برآن ( مقدّمه ) اين شىء بنا بر نحو ملازمه بين دو شوق . و وقتى نباشد اينجا ( شوق به مقدّمه ) مانعى از امر كردن به مقدّمات ،
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 531 | حسن سيد اشرفى