بين واجب معلّق با واجب مشروط در وقتى كه شرط در واجب مشروط ، شرط زمان بوده نخواهد بود . زيرا در هر دو يعنى در واجب معلّق بنا بر قول صاحب فصول و در واجب مشروط بنا بر نظر شيخ البته در واجبات مشروطى كه شرط اخذشده در آنها زمان بوده ، وجوب در هر دو فعلى مىباشد . در نتيجه وقتى وجوب ، فعلى بوده و واجب ، استقبالى باشد ، مانعى براى واجب بودن مقدّمه قبل از زمان ذى المقدّمه نخواهد بود . « 1 »
هامش
( 1 ) - بنابراين ، وقتى قيود به مادّه رجوع كرده و وجوب واجب ، قبل از زمان واجب ، فعليّت پيدا كند ، آنوقت ، مقدّمات واجب نيز به تبع وجوب ذى المقدّمه ، قبل از زمان واجب ، فعليّت پيدا كرده و اشكال تقدّم معلول ( وجوب مقدّمه پيش از وجوب ذى المقدّمه ) بر علّت ( وجوب ذى المقدّمه ) وجود نخواهد داشت . چنان كه عقاب بر ترك واجب و ذى المقدّمه به واسطهء ترك مقدّماتش نيز عقاب بر تكليف تعلّق نگرفته به مكلّف نخواهد بود . زيرا قبل از زمان واجب ، وجوب و تكليف برعهدهء مكلّف آمده است .
به نظر مىرسد ؛ در نظر مصنّف ، ادّعاى شيخ در انفكاك زمان وجوب از زمان واجب ، بدون دليل نبوده و مستند به قول به رجوع قيد به مادّه در مقابل مشهور كه قائل به رجوع قيد به هيئت بوده مىباشد .
بنابراين ، بايد اشكال به شيخ را بر مبناى او و باطل كردن رجوع قيد به مادّه قرار داد و اثبات كرد كه رجوع قيد به هيئت مىباشد .
ولى بايد گفت : ادّعاى صاحب فصول نيز بدون دليل نمىباشد . بلكه سخن صاحب فصول نيز همان سخن شيخ بوده با اين تفاوت كه ايشان رجوع قيد را به مادّه در واجبات موقّت كه زمان ، شرط براى واجب بوده قائلند . به عبارت ديگر ، صاحب فصول در رجوع قيد ، قائل به تفصيلند يعنى اگر قيد واجب ، قيد زمان باشد ، رجوع به مادّه مىكند ولى اگر قيد واجب ، غير از زمان باشد ، رجوع به هيئت مىكند .
ولى اگر همانطور كه گفته شد ؛ ظاهر كلام فصول در ادامهاش آن است كه ايشان اين سخن را در همهء واجبات قائل شدهاند ، در نتيجه سخن فصول همان سخن شيخ خواهد بود بدون هيچ تفاوتى .