متقدّم است .
و امّا در شرط حكم ، اعمّ از اينكه باشد حكم ، تكليفى يا وضعى ، پس همانا شرط در اين ( حكم ) معنايش ( شرط ) اخذ آن ( شرط ) است مفروض الوجود و الحصول در مقام جعل حكم و انشاء آن ( حكم ) . بودنش ( شرط ) مفروض الوجود ، فرق ندارد ( شرط ) در اين ( مفروض الوجود بودن ) بين اينكه باشد ( شرط ) متقدّم يا مقارن يا متأخّر ، مثل اينكه جعل شود حكم در شرط متأخّر بر موضوع مقيّد به قيدى كه اخذ شده است ( قيد ) مفروض الوجود بعد از وجود پيدا كردن موضوع .
و نزديك مىشود اين ( شرط متأخّر مفروض الوجود ) به ذهن ، با قياسش ( شرط متأخّر ) بر واجب مركّب تدريجى الحصول ، پس همانا تكليف در فعليّت آن ( واجب مركّب تدريجى ) در جزء اول و ما بعد آن ( جزء اوّل ) باقى است ( تكليف ) نگاه داشته شده ( مشروط ) تا اينكه حاصل شود جزء اخير از مركّب ، و حال آنكه هرآينه باقى است - تا زمان حصول كمال اجزاء - شرائط تكليف از حيات و قدرت و مانند اين دو ( حيات و قدرت ) .
و همينطور فرض مىشود حال در ما نحن فيه ، پس همانا حكم در شرط متأخّر ، باقى است ( حكم ) در فعليّتش ( حكم ) نگاه داشته شده ( مشروط ) تا آنكه حاصل شود شرطى كه اخذ شده است ( شرط ) مفروض الحصول ، پس همانطور كه همانا جزء اوّل از مركّب واجب تدريجى ، در فرض حاصل شدن همهء اجزاء ، مىباشد ( جزء اوّل مركّب ) واجب و فعلى الوجوب از اوّل امر ، نه اينكه فعليّتش ( جزء اوّل مركّب ) مىباشد ( فعليّت جزء اوّل مركّب ) بعد از حاصل شدن همهء اجزاء ، و اينچنين است باقى اجزاء ، نمىباشد فعليّت وجوب آنها ( اجزاء ) بعد از حاصل شدن جزء اخير ، بلكه [ مىباشد فعليّت وجوبش ] زمان حصول آنها ( اجزاء ) ولى در فرض حاصل شدن همه ( همهء اجزاء ) ، پس اينچنين است ما نحن فيه ، مىباشد واجب مشروط به واسطهء شرط متأخّر ، فعلىّ الوجوب از اوّل امر در فرض حاصل
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 491
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٤٩١