تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
نماز انجام دهد . مثلا بفرمايد : « صلّ عن طهارة » نمازت را با طهارت بخوان ، به عبارت ديگر ، طهارت را به نحو قيد و شرط براى مأمور به در همان امر نفسى اخذ كند . « 1 » ب : يا با امر مستقلّى ، امر به تحقّق و ايجاد كردن شرط پرداخته و شرطيّت طهارت را مثلا براى نماز اعلام كند . مثل اينكه بفرمايد « تطهّر للصّلاة » طهارت داشته باش براى نماز . « 2 » در همهء احوال چه امر به شرط در ضمن امر نفسى يا به نحو امر مستقلّ صادر شود ؛ ارادهء تعلّق‌گرفته به آن نمىتواند در عرض ارادهء ذات سبب باشد تا شرط بتواند مأمور به با امر نفسى باشد بلكه ارادهء كردن شرط و امر به آن ، تبعى است . « 3 »
هامش
( 1 ) - يعنى اگر قيد از قيودى باشد كه از تقسيمات اوّليّه واجب بوده و اخذشان در متعلّق مأمور به ، محذور عقلى ندارد ، مولى در ضمن امر به واجب ، امر به اين قيد نيز مىكند . مثل همين قيد وضوء ، استقبال قبله داشتن ، طهارت لباس ، ستر عورت و طهارت بدن . مثلا مىفرمايد : « صلّ مستقبل القبلة » يا « صلّ مستترا للعورة » . ( 2 ) - يعنى اگر قيد از قيودى باشد كه از تقسيمات ثانويّه واجب بوده و اخذشان در متعلّق مأمور به ، محذور عقلى دارد مثل قصد قربت كه بحثش در جلد اوّل گذشت ، مولى در يك بيان ديگر كه متمّم جعل نام دارد ، به بيان اين قيد مىپردازد . يعنى پس از امر به خود نماز كه مىفرمايد :« أَقِيمُوا الصَّلاةَ » *در بيانات مستقلّ ديگرى ، قيود را بيان كرده و مىفرمايد : « كونوا مستقبلى القبلة » . ( 3 ) - ولى بايد گفت : استدلال محقّق نائينى براساس نحوهء تعلّق غرض مولى نبوده تا گفته شود غرض مولى در وضوء ، غرض تبعى بوده و در نتيجه ، امر به آن نيز امر غيرى خواهد بود . به عبارت ديگر ، ملازمه‌اى بين غيرى بودن غرض در چيزى با غيرى بودن امر به آن نمىباشد . به بيان ديگر ، نفسى بودن امر به چيزى مثلا وضوء ، تابع متعلّق امر قرار گرفتن آن است در كلام مولى ، اعمّ از اينكه امر به آن ، در متعلّق همان امر تعلّق‌گرفته به واجب بوده يا در كلام مستقلّ ديگرى باشد . آرى در مقدّمات عقليّه كه متعلّق امر مولى قرار نگرفته ، نه در امر تعلّق‌گرفته به ذى المقدّمه و نه در كلام مستقلّ ديگرى ، آن‌وقت مىتوان بنا بر قول به ملازمه و وجوب مقدّمه ، گفت ؛ امر تعلّق‌گرفته به اين -