نيست بين شرايط شرعى و شرايط عقلى كه تنها دخيل در فعليّت پيدا كردن غرض بوده و غرض تعلّق گرفته به آنها ، غرض تبعى مىباشد . « 1 »
227 - پس فرق بين شرائط عقلى با شرائط شرعى در چيست ؟ « 2 » ( و انّما الفرق . . . و كذا الامر به )
ج : مىفرمايد : فرقشان در استعانت گرفتن از شرع و نياز به بيان شرع مىباشد . به عبارت ديگر ، عقل ، دخالت شرائط عقليّه را در فعليّت پيدا كردن غرض مولى مستقلّا و بدون بيان شارع مىفهمد ، ولى شرايط شرعى را بدون بيان شارع نمىفهمد . مثل طهارت و روبهقبله بودن نسبت به نماز . « 3 » بنابراين ، شارع بايد مكلّفين را نسبت به اين شرائط و دخيل بودنشان در فعليّت و تحقّق پيدا كردن غرضش از امر به نماز آگاه كرده و به آن امر كند .
اين امر به دو صورت مىتواند باشد :
الف : امر به اين شرط مثلا طهارت را در ضمن امر به همان مأمور به و واجب نفسى يعنى
هامش
( 1 ) - چنان كه در پاورقىهاى قبلى نيز گذشت ؛ نصب سلّم ، دخيل در اصل غرض مولى نبوده و تنها نقش رساننده بودن و به فعليّت درآمدن صعود على السّطح كه مقصود اصلى مولى بوده را داشته و امر تعلّقگرفته به آن همچون تبعى بودنش در غرض ، امر غيرى مىباشد .
( 2 ) - در واقع ، اشكال اين است ؛ اگر وضوء نيز مثل نصب سلّم فقط نقش رساننده بودن و به فعليّت در آمدن مأمور به يعنى نماز را داشته و غرض تعلّقگرفته به آن غيرى بوده بنابراين ، امر به آن نيز غيرى خواهد بود ، پس چرا متعلّق امر مستقيم مولى قرار گرفته و مولى ، آن را بيان داشته و حال آنكه مولى ، هيچ امرى و بيانى نسبت به نصب سلّم ننموده است ؟
( 3 ) - يعنى در غيرى بودن در غرض فرقى بين وضوء و نصب سلّم نيست . ولى دخيل بودن نصب سلّم را در به فعليّت درآمدن غرض مولى در صعود على السّطح را عقل مستقلّا مىفهمد ولى دخيل بودن وضوء را در به فعليّت درآمدن غرض مولى در نماز را عقل مستقلّا نمىفهمد . بنابراين ، چون وضوء ، دخيل در تأثير كردن نماز و به فعليّت درآمدن غرض از آن براى مولى مىباشد ، و از طرفى اين معنا را عقل مستقلّا ادراك نمىكند ، شارع بايد آن را بيان كند .