غرض مولى مىباشند . « 1 » زيرا غرض مولى كه موجب امر و ارادهء او به چيزى مىشود بديهى است ؛ آن چيز بايد وافى و برآورندهء غرض مولى باشد . از طرفى ، فرض آن است كه وافى و برآورندهء غرض مولى ، عبارت از خاصّ به لحاظ خاصّ بودن يعنى مجموع مقيّد و قيد مىباشد ، نه خصوصيّت . بلكه تقييد ، خصوصيّتى در مأمور به است كه مأمور به بودنش مفروغ عنه مىباشد . زيرا فرض ، آن بود كه ذات مأمور به داراى خصوصيّت يعنى ذات مأمور به داراى تقييد ، به تنهايى دخيل در غرض نمىباشد . « 2 » بنابراين ، وقتى قيد و تقييد هر دو ، داخل در اصل غرض مولى باشند ، بديهى است كه قيد نيز مانند ساير اجزاء ، جزء براى مأمور به خواهد بود . زيرا فرقى بين يك جزء مركّب با جزء ديگرش در اينكه مقدّمهء داخليّه براى ذى المقدّمه بوده نمىباشد . در نتيجه اگرچه وجوب اين قيد ، وجوب نفسى خواهد بود « 3 » ولى بايد گفت ؛ اوّلا : وجهى براى ناميدن اين مقدّمه به مقدّمهء داخليّه به
هامش
( 1 ) - يعنى مأمور به در واقع عبارت از هشت جزء مىباشد . اجزاء ششگانه ركوع ، سجده ، نيّت ، تكبيرة الاحرام ، تشهّد ، قيام ، وضوء و تقييد نماز به وضوء . بنابراين ، مأمور به يعنى نماز با توجه به شرط وضوء ، مأمور به و نماز خاصّى به غير از مأمور و نماز قبل از شرط كه وضوء و تقييد نماز به وضوء داخل در ماهيّت و اجزاء آن نبوده مىباشد . بنابراين ، محصّل و برآورندهء غرض مولى و به عبارت ديگر ، « قربان كلّ تقى بودن » ، « معراج مؤمن بودن » و « ناهى از فحشاء بودن » نماز در نماز هشت جزئى است .
( 2 ) - يعنى همانطور كه گفته شد ؛ محصّل و برآورندهء غرض ، عبارت شد از نماز هشت جزئى و نه نماز شش جزئى تا مثلا اين نماز شش جزئى قبلا مأمور به بوده باشد و قيد و تقييد يعنى طهارت و تقييد به طهارت فقط ايجاد يك خصوصيّت و ويژگى در آن كند . زيرا فرض كرديم كه قيد طهارت ، دخيل در اصل غرض بوده و معناى دخيل در اصل غرض بودن ، آن است كه اين قيد و تقييد نماز به آن ، مثل ساير اجزاء نقش اصلى در محصّل بودن براى غرض مولى دارد . حال اگر تنها نقش ويژگى دادن داشته باشد ، بر خلاف فرض بوده و مربوط به فرض دوّم مىباشد .
( 3 ) - يعنى واجب نفسى بودن وضوء نه به دليل مقدّمه بودن ، بلكه به دليل آن است كه وضوء نيز مثل -