تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
و به دليل اينكه ثواب بر مقدّمه ، مترتّب نمىشود ، فقهاء در استحقاق ثواب بر انجام بعضى
هامش
- بوده و اين مقدّمات داراى ثواب نمىباشند ولى به دليل آنكه سبب براى معنون شدن ذى المقدّمه به عنوان « احمز الاعمال » و قهرا بهره‌مندى از ثواب بيشتر شدن بوده‌اند ، ثواب به نحو مجاز به اين مقدّمات نسبت داده شده است . ولى بايد گفت : اوّلا : اين حمل و توجيه با فرض قبول آن ، در وقتى صحيح است كه انجام مقدّمات ، منجر به انجام ذى المقدّمه شود به عبارت ديگر ، مكلّف بتواند همهء مقدّمات را انجام داده و توفيق انجام ذى المقدّمه را نيز پيدا كند . ولى اگر مكلّف و شخص زائر ، مثلا اقدام به مقدّمات كرد و با مشقّتهاى زياد به نزديك كربلا رسيد ولى به دلائلى مثلا فوت ، موفّق به زيارت نشد ، آيا ثوابى بر انجام اين مقدّمات مترتّب نخواهد بود ؟ ثانيا : اينكه گفته مىشود ؛ اطاعت مقدّمه ، تبعى بوده و ثواب برآن مترتّب نمىشود ، در جايى است كه مولى فقط امر به ذى المقدّمه كرده و با توجه به لابدّيّت عقلى انجام مقدّمه ، گفته مىشود ؛ امر مولوى ندارد و چنانچه امرى نيز باشد ، امر ارشادى است . ولى چه منافاتى دارد كه شارع به لحاظ شوق بيشترى كه به انجام اين ذى المقدّمه نسبت به ساير واجبات دارد و يا به سبب مصالحى كه مىداند براى تشويق بندگانش ، امر به مقدّمات نيز بكند و ثواب بر آنها مترتّب كند تا مخاطبين ، اشتياق بيشترى پيدا كرده و مطمئن شوند ؛ اگر موفّق به انجام ذى المقدّمه هم نشوند ولى براى انجام مقدّمات ، بهره‌مند از ثواب مىشوند . ثالثا : قطعا براى ترك مقدّمات كه منجر به ترك ذى المقدّمه شود ، عقاب جداگانه از عقاب ترك ذى المقدّمه نمىباشد ولى منافات ندارد كه بر انجام مقدّمات ، ثواب جداگانه از ذى المقدّمه مترتّب شود . به عبارت ديگر ، ملازمه‌اى بين عدم ترتّب عقاب بر ترك مقدّمات با ترتّب ثواب بر انجام مقدّمات نمىباشد تا گفته شود ؛ ثواب نيز نبايد بر انجام مقدّمات باشد . رابعا : حمل روايات بر چنين معنايى ، خلاف ظاهر آنها بوده و دليلى برآن نمىتواند باشد مگر قول به بعث استقلالى نداشتن مقدّمه . حال آنكه بنا بر قول به ملازمه و وجوب شرعى ، چنين بعثى وجود دارد ، يا لا اقلّ نسبت به اين‌گونه اعمالى كه گفته شد ؛ به دليل مصالحى ، شارع بخواهد تحريك بيشترى در بندگانش ايجاد كند ؛ چنين بعثى وجود داشته و هيچ منع عقلى نيز در تعلّق بعث استقلالى به مقدّمات وجود ندارد .