خود واجب نفسى ، نه اينكه همانا آن ( تارك واجب ) مستحقّ باشد ( تارك ) عقابهاى متعدّدى به عدد مقدّمات تركشدهء آن ( واجب ) .
و امّا آنچه كه وارد شده است در شريعت - از ثواب بر بعضى مقدّمات ، مثل آنچه كه وارد شده است از ثواب بر مشى بر قدم ( گام برداشتن ) به حجّ يا زيارت حسين عليه السّلام و اينكه همانا در هر قدمى فلان مقدار از ثواب است - پس سزاوار است - بنابراين ( مترتّب نبودن ثواب و عقاب بر خود وجوب غيرى ) - اينكه حمل شود ( ثواب واردشده ) بر تقسيم كردن ثواب خود عمل بر مقدّماتش ( عمل ) ، به اعتبار اينكه « همانا برترين اعمال ، سختترين آنها ( اعمال ) است » و هر چقدر زياد باشد مقدّمات عمل و زياد باشد سختى آنها ( مقدّمات ) ، زياد مىباشد سختى عمل ( ذى المقدّمه ) و مشقّت آن ( عمل ) ، پس نسبت داده مىشود ثواب به مقدّمه مجازا ثانيا و بالعرض ، به اعتبار اينكه همانا آن ( مقدّمه ) سبب است در زياد شدن مقدار سختى و مشقّت در خود عمل ( ذى المقدّمه ) ، پس مىباشد ( مقدّمه ) سبب در زياد شدن ثواب ، نه اينكه همانا ثواب بر خود مقدّمه است .
و از خاطر اينكه همانا ثوابى نيست بر مقدّمه ، اشكال كردهاند ( اصوليّون ) بر استحقاق ثواب بر انجام دادن بعضى از مقدّمات ، مثل طهارتهاى سهگانه ، كه ظاهر است از آن ( استحقاق ثواب ) اينكه همانا ثواب بر خود مقدّمه است به لحاظ آن ( مقدّمه بودن ) . به زودى مىآيد حلّ اين ( اشكال ) ان شاء اللّه تعالى .
3 - همانا وجوب غيرى ، نمىباشد ( وجوب غيرى ) مگر توصّلى ، يعنى نمىباشد ( وجوب غيرى ) در حقيقتش ( وجوب غيرى ) عبادى ، و اقتضاء نمىكند ( وجوب غيرى ) در خودش ( وجوب غيرى ) عبادى بودن مقدّمه را ، وقتى كه متحقّق نمىشود در آن ( وجوب غيرى ) قصد امتثال بر نحو استقلال ، همانطورىكه گفتيم در خصوصيّت اوّل : اينكه همانا اطاعتى استقلالى نيست براى آن ( وجوب غيرى ) ، بلكه همانا آورده مىشود به مقدّمه به قصد رسيدن به ذى آن ( مقدّمه ) ، و اطاعت كردن امر ذى آن ( مقدّمه ) ، پس مقصود به
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 427
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٤٢٧