196 - چرا وجوب مقدّمه به عنوان وجوب آلى مىباشد ؟ ( و سرّ هذا . . . الى غرضه )
ج : مىفرمايد : دليلش روشن است . زيرا مولى بنا بر قول به واجب بودن مقدّمه ، وقتى امر به ذى المقدّمه كرده و آن را واجب كند ، چارهاى ندارد كه براى غرض رسيدن مكلّف به اين ذى المقدّمه و تحصيلش از طرف مكلّف ، اينكه وادار كند مكلّف را و برانگيزاند او را به طرف مقدّمات آن ذى المقدّمه . بنابراين ، امر به آن مقدّمات مىكند به خاطر رسيدن به غرضش كه انجام ذى المقدّمه توسط مكلّف مىباشد . « 1 »
197 - نتيجهگيرى مصنّف از وجوه ذكرشده در معناى تبعيّت در وجوب غيرى چيست ؟ ( فيكون البعث . . . فى المقدّمات المفوّتة )
ج : مىفرمايد : نتيجه آنكه بنا بر معناى چهارم از تبعيّت كه مقصود بوده بايد گفت :
الف : بعث به مقدّمه ، بعث حقيقى بوده و نه آنكه تابع بعث به ذى المقدّمه باشد بهگونهاى كه نسبت وجوب و بعث به مقدّمه ، بالعرض و مجازا باشد ، آنگونه كه در وجه اوّل بود .
ب : بعث به مقدّمه ، بعث و امر مستقلّ به خود مقدّمه نبوده كه تنها فرقش با بعث و امر به ذى المقدّمه در تأخّر وجوديش باشد . چنان كه در وجه دوّم بود .
ج : بعث به مقدّمه از آثار بعث به ذى المقدّمه به معناى علّت و معلول بودن ، يعنى وجوب ذى المقدّمه ، علّت براى وجوب مقدّمه بوده نيز نمىباشد . چنان كه در وجه سوّم بود . البتّه ، تتمّهء بحث در بحث مقدمات مفوّته خواهد آمد .
هامش
( 1 ) - ولى بايد گفت : اگر دقّت شود ؛ اين عبارات و عبارات قبلى در پرسش و پاسخ قبلى ، در واقع بيان ديگر يعنى بيان تفصيلى از علّت غايى بودن وجوب ذى المقدّمه در نظر مولى براى وجوب مقدّمه مىباشد . يعنى غايت و غرض از وجوب مقدّمه ، خودش نبوده ، بلكه غرض ، وجوب ذى المقدّمه بوده كه موجب امر مولى به مقدّمه شده است .