195 - آيا معناى چهارم از تبعيّت يعنى معناى باعثيّت و داعويّت ، مىتواند مقصود از تبعيّت باشد و بنابراين معنا ، وجوب غيرى چه نوع وجوبى خواهد بود ؟
( و هذا المعنى . . . بالاصالة و الاستقلال )
ج : مىفرمايد : اين معنا از تبعيّت ، معنايى است كه مقصود از تبعيّت در وجوب غيرى بوده و در نتيجه بايد گفت : اوّلا : وجوب غيرى ، تابع وجوب نفسى است از حيث اطلاق و اشتراط . « 1 » ثانيا : وجوب غيرى ، وجوبى حقيقى بوده ولى وجوب تبعى توصّلى آلى . يعنى شأن وجوب مقدّمه ، همان شأن و جايگاه خود مقدّمه مىباشد . يعنى همانطور كه مقدّمه را فاعل مقدّمه ، قصد به انجام آن نمىكند مگر براى آنكه بتواند با انجام آن مقدّمه ، به انجام ذى المقدّمه برسد ، در وجوبش نيز چنين است . يعنى قصد آمر از واجب كردن مقدّمه آن است كه به تحصيل ذى المقدّمه و واجب برسد . بنابراين ، مقدّمه و وجوبش ، همچون وسيلهاى است كه خودش مستقلّا مقصود نبوده بلكه به عنوان وسيله و راه رسيدن به فعلى كه غرض اصلى بوده مورد نظر مىباشد .
هامش
- بين تعبير چهارم و سوّم وجود نداشته و منظور از علّت بودن وجوب ذى المقدّمه براى مقدّمه در تعبير مشهور ، آن است كه وجوب ذى المقدّمه ، علّت غايى مولى براى واجب كردن مقدّمه مىباشد .
( 1 ) - توضيح تابع بودن وجوب غيرى از حيث اطلاق و اشتراط از وجوب نفسى با مثال گذشت .
ولى بايد گفت : مصنّف براى اثبات اينكه مقصود قوم از تبعيّت ، معناى علّى و معلولى مىباشد ، همين مطلب را به عنوان دليل ذكر كرد . يعنى فرمود ؛ از آنجا كه مقصود قوم از تبعيّت ، معناى علّى و معلولى بوده ، گفتهاند ؛ وجوب غيرى از حيث اطلاق و اشتراط ، تابع وجوب ذى المقدّمه مىباشد . اگر معناى علّى و معلولى از تبعيّت مورد قبول نمىباشد و قول به تابع بودن وجوب غيرى از وجوب نفسى در اطلاق و اشتراط ، دليل بر ارادهء معناى علّى و معلولى از تبعيّت مىباشد ، پس چرا خود مصنّف قول به تابع بودن وجوب غيرى از وجوب نفسى را در اطلاق و اشتراط ، مترتّب بر معناى چهارم از تبعيّت يعنى معناى داعويّت و باعثيّت مىكند ؟ بنابراين ، روشن مىشود كه معناى چهارم يعنى باعثيّت و داعويّت ، بيان ديگرى از معناى علّت و معلول در معناى سوّم از تبعيّت مىباشد . و هر دو به يك معنا مىباشند .