تامّه براى انجام فعلى كه آمر به آن اشتياق دارد نمىباشد . « 1 »
مصنّف مىفرمايد : اين معنا كه شوق به ذى المقدّمه ، علّت براى امر كردن مولى به وجوب مقدّمه بوده را به خاطر بسپار . زيرا در باب وجوب مقدّمهء مفوّته و در اصل وجوب مقدّمه راهگشا بوده و با اين بيان روشن مىشود ؛ چگونه مىتوان قبل از واجب شدن ذى المقدّمه ، مقدّمهء مفوّتهاش را واجب كرد . « 2 » علاوه آنكه روشن مىشود ، مقدّمه مطلقا يعنى حتّى با قول به وجوبش ، ولى وجوب مولوى نخواهد داشت . « 3 »
194 - معناى چهارم تبعيّت در وجوب غيرى به چه معنا مىباشد ؟
( 4 - ان يكون . . . تحصيل ذيها الواجب )
ج : مىفرمايد : به معناى ترشّح و تراوش وجوب غيرى از وجوب نفسى است ولى نه به معناى اينكه وجوب غيرى ، معلول وجوب نفسى است . بلكه باعث و انگيزهء براى واجب
هامش
( 1 ) - يعنى از آنجا كه مولى ، عاقل و حكيم بوده ، فعلش بدون غايت و غرض نمىباشد . بنابراين ، امر مولى به مقدّمه كه علّت براى وجوب آن بوده ، ناشى از شوق به ذى المقدّمه مىباشد . يعنى شوق مولى به ذى المقدّمه ، باعث و داعى براى امر او به مقدّمه مىباشد . ولى در هر حال ، آنچه كه موجب وجوب مقدّمه مىشود ، عبارت از امر مولى مىباشد . در نتيجه بايد گفت ؛ شوق مولى به ذى المقدّمه ، به عنوان جزء علّت بوده ولى علّت تامّه براى وجوب مقدّمه ، امر مولى مىباشد .
( 2 ) - مثلا در ماه مبارك رمضان ، شخص جنب بايد قبل از طلوع فجر ، غسل كند تا روزهاش صحيح باشد . حال بحث است ؛ اگر رابطهء بين وجوب مقدّمه با وجوب ذى المقدّمه ، رابطهء عللى و معلولى باشد ؛ چگونه مىتواند غسل كه مقدّمه براى صوم بوده قبل از طلوع فجر ، واجب باشد . زيرا تا طلوع فجر نشود ، روزه كه واجب نشده است . در صورتى كه غسل كه مقدّمه براى صوم بوده ، واجب مىباشد . در آنجا گفته خواهد شد ؛ شوق مولى به ذى المقدّمه موجب مىشود ؛ براى آنكه ذى المقدّمه از دست نرود ، قبل از فعلى شدن ذى المقدّمه ، امر به مقدّمه يعنى وجوب غسل بكند .
( 3 ) - يعنى اگر قائل به ملازمه و وجوب شرعى مقدّمه شويم نيز بايد گفت ؛ وجوبش ، وجوب مولوى نبوده بلكه وجوب ارشادى است .