« فانّه » به معناى شأن مىباشد .
ان يدفعه و يبعثه نحو مقدّماته : ضمير فاعلى در « يدفعه » و « يبعثه » به مولى و ضمير مفعولىاشان به مكلّف و ضمير در « مقدّماته » به ذى المقدّمه برمىگردد .
فيأمره بها توصّلا الى غرضه : ضمير فاعلى در « يأمره » به مولى و ضمير مفعولىاش و ضمير در « غرضه » به مكلّف و ضمير در « بها » به مقدّمات برمىگردد .
على هذا . . . لا انّه يتبع الى ذيها : مشار اليه « هذا » به قصد رسيدن به غرض در ذى المقدّمه بوده و ضمير در « انّه » و در « يتبع » به بعث به مقدّمه و در « ذيها » به مقدّمه برمىگردد .
على وجه ينسب اليها بالعرض : ضمير نايب فاعلى در « ينسب » به بعث و در « اليها » به مقدّمه برمىگردد .
و لا انّه يبعثه . . . لغرض فيها . . . نحو ذيها : ضمير در « انّه » و ضمير فاعلى در « يبعثه » به مولى و ضمير مفعولىاش به مكلّف و ضمير مؤنّث در « فيها » و « ذيها » به مقدّمه برمىگردد .
نحو ذيها . . . يكون معلولا له : ضمير در « ذيها » به مقدّمه و در « يكون » به بعث به سوى مقدّمه و ضمير در « له » به بعث به ذى المقدّمه برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
193 - نتيجهگيرى مصنّف از وجه سوّم معناى تبعيّت در وجوب غيرى چه بوده و آن را نافع براى چه مبحثى در آينده مىدانند ؟ ( و الحاصل ليس . . . بالوجوب المولوىّ )
ج : مىفرمايد : حاصل آنكه ، وجوب غيرى ، معلول براى وجوب نفسى ذى المقدّمه نمىباشد . زيرا وجوب مقدّمه در سلسلهء علل واجب شدنش ، منتهى به وجوب ذى المقدّمه نمىشود . يعنى واجب شدن ذى المقدّمه ، علّت واجب شدن مقدّمه نمىباشد . بلكه وجوب غيرى در سلسلهء علل واجب شدنش ، منتهى مىشود به شوق آمر به ذى المقدّمه البتّه اگر مانعى براى امر كردن آمر به وجوب مقدّمه نباشد . ولى بايد گفت ؛ شوق در هر حال ، علّت