اطلاق و اشتراط .
و بنابراين ( معناى تبعيّت يادشده ) ، پس وجوب غيرى ، وجوب حقيقى است ، ولى همانا اين ( وجوب حقيقى ) وجوب تبعى توصّلى آلى است ، و شأن وجوب مقدّمه ، شأن خود مقدّمه است ، پس همانطورىكه همانا مقدّمه به لحاظ آنكه آن ( مقدّمه ) مقدّمه است ، قصد نمىكند فاعل آن ( مقدّمه ) مگر رسيدن به ذى آن ( مقدّمه ) را ، همينطور ( همچون مقدّمه ) وجوب آن ( مقدّمه ) ، همانا اين ( وجوب مقدّمه ) براى رسيدن به تحصيل ذى آن ( مقدّمه ) است ، همچون وسيلهء رسانندهاى كه قصد نمىشود ( وسيله ) بالاصاله و مستقلّا .
و سرّ اين ( آلى و توصّلى بودن وجوب غيرى ) روشن است ، پس همانا مولى - بنا بر قول به وجوب مقدّمه - وقتى امر مىكند ( مولى ) به ذى المقدّمه ، پس همانا چارهاى نيست براى او ( مولى ) براى غرض تحصيل آن ( ذى المقدّمه ) از مكلّف ، اينكه وادار كند ( مولى ) او ( مكلّف ) را و برانگيزاند ( مولى ) او ( مكلّف ) را به سوى مقدّمات آن ( ذى المقدّمه ) ، پس امر مىكند ( مولى ) او ( مكلّف ) را به آن ( مقدّمات ) براى رسيدن به غرضش ( مولى ) .
پس مىباشد بعث به سوى مقدّمه - بنابراين ( به قصد رسيدن به غرض در ذى المقدّمه ) - بعث حقيقى ، نه اينكه همانا اين ( بعث به مقدّمه ) تبعيّت مىكند ( بعث به مقدّمه ) بعث به ذى آن ( مقدّمه ) را بر وجهى كه نسبت داده مىشود ( بعث ) به آن ( مقدّمه ) بالعرض ، چنان كه در وجه اوّل است ، و نه اينكه همانا او ( مولى ) برمىانگيزاند ( مولى ) او ( مكلّف ) را با بعث مستقلّى براى خود مقدّمه و براى غرض در آن ( مقدّمه ) بعد از بعث به سوى ذى آن ( مقدّمه ) ، چنان كه در وجه دوّم است ، و نه اينكه همانا بعث به سوى مقدّمه از آثار بعث به سوى ذى آن ( مقدّمه ) است بر وجهى كه مىباشد ( بعث به مقدّمه ) معلول براى آن ( بعث به ذى المقدّمه ) ، چنان كه در وجه سوّم است . و به زودى مىآيد تتمّهاى براى بحث در مقدّمات مفوّته .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 416
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٤١٦