بوده وجود دارد ولى اين وجوب حقيقى گاهى به ذى المقدّمه نسبت داده مىشود كه اسنادش به ذى المقدّمه ، اسناد حقيقى و بالذّات بوده و گاهى به مقدّمه نسبت داده مىشود كه اسنادش به مقدّمه ، اسناد مجازى و بالعرض مىباشد . « 1 » مثل نسبت بين لفظ و معنا در وقتى كه وجودى به لفظ و معنا نسبت داده مىشود و گفته مىشود : معنا به واسطهء لفظ ، موجود مىشود . مقصود در اينجا نيز آن است كه يك وجود حقيقى بيشتر وجود ندارد كه يكبار به لفظ نسبت داده مىشود كه اين اسناد به نحو حقيقت و بالذّات بوده و يكبار به معنا نسبت داده مىشد كه اين اسناد به نحو مجاز و بالعرض مىباشد . « 2 »
186 - آيا اين معنا از تبعيّت يعنى وجوب عرضى و مجازى ، مقصود از معناى تبعيّت در وجوب غيرى است ، چرا ؟ ( و لكن هذا الوجه . . . فيه نزاعا عمليّا )
ج : مىفرمايد : اين معنا از تبعيّت ، مقصود از تبعيّت در مقدّمهء واجب و وجوب غيرى نمىباشد . زيرا اوّلا : در وجوب غيرى ما مىخواهيم بگوييم : وجوب غيرى همانند وجوب نفسى ، حقيقتا وجوب دارد . به عبارت ديگر ، حقيقتا دو وجوب وجود دارد ولى يك وجوب به نحو وجوب نفسى و استقلالى و يك وجوب ديگر به نحو وجوب تبعى و غيرى كه وجوب
هامش
( 1 ) - يعنى مجازگويى در اسناد مىباشد . چنان كه نسبت حركت به جالس سفينه داده شده و گفته مىشود ؛ جالس سفينه ، متحرّك است . يا نسبت جريان به ناودان داده شده و گفته مىشود ؛ ناودان جارى است . حال آنكه ، يك حركت و فقط براى سفينه وجود دارد ، چنان كه يك جريان و فقط براى آب وجود دارد . و نه آنكه دو حركت و دو جريان وجود داشته باشد . چرا كه سرنشين كشتى چهبسا خوابيده باشد و ناودان نيز سر جايش ثابت است . بنابراين ، در بحث واجب غيرى نيز يك وجوب ، وجود دارد كه همان وجوب نفسى مربوط به ذى المقدّمه بوده و اسنادش به مقدّمه ، اسناد مجازى مىباشد .
( 2 ) - يعنى وقتى متكلّم ، سخن مىگويد ، يك چيز با اصوات او و در دهانش وجود پيدا مىكند و آن الفاظ است . مثلا وقتى مىگويد ؛ زيد ايستاده است ، آنچه كه وجود پيدا مىكند ، عبارت از الفاظ يادشده است . ولى به نحو مجازى و به جهت مناسبت لفظ و معنا ، اسناد موجود شدن نيز به معنا داده مىشود و گفته مىشود ؛ معنا وجود پيدا كرد .