( مقدّمه ) - و بنابراين ( وجوب غيرى ، خود وجوب مقدّمه بوده ) ، مىگوييم در تعريف اين دو ( واجب نفسى و غيرى ) :
واجب نفسى ، آن چيزى ( واجبى ) است كه واجب باشد ( واجب ) براى خودش ( واجب ) نه براى واجب ديگرى .
واجب غيرى ، آن چيزى ( واجبى ) است كه واجب باشد ( واجب ) براى واجب ديگرى .
و اين دو تعريف ، محكمترين تعريفات براى اين دو ( واجب نفسى و غيرى ) و بهترين آنها ( تعريفات ) هستند ، ولى احتياج دارند ( اين دو تعريف ) به بعضى از توضيح : پس همانا قول ما : « آن چيزى ( واجبى ) كه واجب باشد براى خودش » گاهى توهّم مىكند از اين ( قول ما ) متوهّم در نظر ابتدايى ، اينكه همانا عبارت ، مىدهد ( عبارت ) اينكه همانا معناى اين ( عبارت ) اينكه باشد وجوب شىء ( وجوب واجب ) علّت براى خودش در واجب نفسى ، و اين ( افادهء چنين معنايى ) به مقتضاى مقابل بودن ( مقابل بودن واجب نفسى ) براى تعريف واجب غيرى است ، زيرا استفاده مىشود از اين ( مقابل بودن در تعريف ) اينكه وجوب غير ، علّت براى وجوب آن ( واجب غيرى ) است ، چنان كه بر اين ( وجوب غير ، علّت براى واجب غيرى بوده ) است مشهور . و شكّى نيست در اينكه همانا اين ( علّت براى خودش باشد ) محال است در واجب نفسى ، زيرا چگونه مىباشد شىء ( واجب ) علّت براى خودش ؟
و دفع مىشود اين توهّم با كمترين تأمّلى ، پس همانا اين تعبير از واجب نفسى ، صحيح است ، غبارى بر اين ( تعبير ) نيست ، و اين ( تعبير در واجب نفسى ) نظير تعبير ايشان ( علما ) است از خداوند متعال به اينكه همانا او ( خداوند متعال ) : واجب الوجود لذاته است ، پس همانا غرض ايشان ( علما ) از اين ( تعبير ) آن است كه همانا وجود او ( خداوند متعال ) نيست ( وجود خداوند متعال ) از ديگرى و نه براى خاطر غير ، همچون ممكن ( وجود ممكن كه از غير هستند ) ، نه اينكه همانا معنايش ( تعبير يادشده ) آن است كه
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 386
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٣٨٦