حقيقت همانا هرچه را كه ذكر كردهاند ( بعضى اصوليّون ) از ثمرات ، ارزشى ندارند ( ثمرات ) و بىنياز نمىكنند ( ثمرات ) از گرسنگى . مراجعه كن در مورد آنها ( ثمرات ذكر شده ) به مطوّلات اگر مىخواهى .
پس به نظر مىآيد ؛ آيا مىباشد بحث از اينها ( ثمرات ) تمام اين ( بحث ) لغو ؟ و آيا صحيحتر ، آن است كه ترك كنيم بحث از آنها ( ثمرات ) را ؟ مىگوييم : نه ، همانا براى مسئله فوائد علمى زيادى است و اگرچه نباشد براى اين ( مسئله ) فوائد عملى ، و ناچيز شمرده نمىشود به اين فوائد ، چنان كه به زودى مىبينى ، سپس اين ( مسئله مقدّمهء واجب ) مرتبط مىباشد ( مسئله ) به بسيارى از مسائل داراى جايگاه عملى در فقه ، همچون بحث از شرط متأخّر و مقدّمات مفوّته و عبادى بودن بعضى از مقدّمات ، همچون طهارتهاى سهگانه از آنچه ( مباحثى ) كه مجال نمىدهد اصولى را اينكه بىخبر باشد ( اصولى ) آنها ( مباحث ) را و مهمل گذارد ( اصولى ) آنها ( مباحث ) را . و اين ( مباحث ) همهاش ( مباحث ) نيست ( اين مباحث ) چيز كمى و اگرچه نباشد اينها ( مباحث ) از مسائل اصولى . و براى همين ( ارتباط اين مسئله با مسائل داراى جايگاه عملى در فقه ) مىيابى همانا مهمترين مباحث مسألهء ما ، آن ( مسئله ) اين امور نامبردهء از آنها ( امور ) و امثال آنها ( امور ) است . اما خود بحث از اصل ملازمه ، پس مىباشد بحث بر حاشيه ، بلكه آخرين چيزى ( بحثى ) است كه مشغول مىكند ( بحث ) خاطر اصوليّون را . اين را داشته باش ، و ما به تبعيّت از طريق ايشان ( اصوليّون ) وضع مىكنيم مقدّماتى را قبل از بحث از اصل مسئله در امور نهگانه :
1 - واجب نفسى و غيرى
: گذشت در جزء اوّل ، معناى واجب نفسى و غيرى ، و واجب است توضيح اين دو ( واجب نفسى و غيرى ) الآن ، پس همانا در اينجا ( بحث مقدّمهء واجب ) موضع نياز براى بحث اين دو ( واجب نفسى و غيرى ) است ، زيرا همانا وجوب غيرى ، اين ( وجوب غيرى ) خود وجوب مقدّمه است - بنا بر تقدير قول به واجب بودن اين