تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
اختلاف اقوال در آن ( مسئله ) : ممكن است اينكه داخل شود ( مسئله ) در مباحث الفاظ بنا بر بعضى اقوال و ممكن است اينكه داخل شود ( مسئله ) در ملازمات عقليّه بنا بر بعض ديگر . ولى به خاطر جمع كردن بين دو جهت ، مناسبت دارد داخل كردن آن ( مسئله ) در ملازمات عقليّه - چنان كه انجام داديم - براى اينكه همانا بحث در آن ( مسئله ) بر هر حالى ، در ثبوت ملازمه است ، نهايت امر ، اين است كه همانا بر يكى از اقوال ( بيّن به معناى اخصّ ) ، داخل مىشود ( مسئله ) صغراى براى حجّيّت ظهور ، چنان كه داخل مىشود ( مسئله ) صغراى براى حجّيّت عقل . و بنا بر قول ديگر ( بيّن به معناى اعمّ يا غير بيّن ) ممحض مىشود ( مسئله ) در داخل شدن به عنوان صغرى براى حجّيّت عقل و جامع بين اين دو ( دو قول ) آن ( جامع ) قرار دادن اين ( مسئله ) است صغرى براى حجّيّت عقل .

نكات دستورى و توضيح واژگان

تحرير النّزاع : يعنى « هذا تحرير النّزاع » ولى همان‌طور كه در متن آمده است ، به نظر مىرسد كلمهء « محلّ » جا افتاده باشد . يجد من نفسه . . . عليه شىء : ضمير در « يجد » و « نفسه » و « عليه » به عاقل يعنى مكلّف برگشته و مقصود از « شىء » واجب و مأمور به مىباشد . و كان حصوله يتوقّف . . . فانّه لا بدّ الخ : ضمير در « حصوله » به شىء يعنى واجب و در « يتوقّف » به « حصوله » برگشته و ضمير در « فانّه » به معناى شأن بوده و ضمير در « له » به عاقل برمىگردد . ليتوصّل الى فعل ذلك الشّيء بها : ضمير در « ليتوصّل » به عاقل و در « بها » به « تلك المقدّمات » برگشته و مقصود از « ذلك الشّيء » مأمور به و واجبى است كه بر عاقل و مكلّف واجب شده است . و هذا الامر بهذا المقدار ليس الخ : مقصود از « هذا الامر » توقّف داشتن انجام واجبات بر مقدّمات ، مقصود از « هذا المقدار » لابدّيّت عقلى توقّف بوده و ضمير در « ليس » به توقّف به