در « به » به ماء موصوله به معناى عمل و در « يكون » به « مأتىّ به » و در « لشرطه » و در « فيه » به عمل برمىگردد .
انّ الشّرط هو . . . فلا يكون فيه الخ : ضمير « هو » به شرط و در « فيه » به عمل برمىگردد .
و قد ناقشه . . . ذكرها و لا يسعها . . . هى الخ : ضمير مفعولى در « ناقشه » به صاحب كفايه و ضمير در « ذكرها » و « لا يسعها » به مناقشات و ضمير « هى » به مباحث دقيقه برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
154 - بيان اجمالى و مقدّماتى مصنّف در خصوص اجزاء در اصول با كشف خلاف يقينى چيست ؟ ( 2 - الاجزاء فى الاصول . . . على قسمين )
ج : مىفرمايد : شكّى نيست كه عمل كردن به اصل در وقتى است كه دست مكلّف از ادلّهء اجتهادى بر حكم كوتاه باشد . بنابراين ، رجوع مكلّف به اصل عملى به لحاظ آن است كه عمل به اصل ، وظيفهء فردى است كه جاهل به حكم واقع بوده و چارهاى ندارد كه براى خروج از اين سرگردانى به اين وظيفه عمل كند . در نتيجه ، حقيقت اصل ، آن است كه وظيفهء عملى براى فرد جاهل و شاكّ به حكم واقع بوده و در مقام عمل است كه به اصل مىرسد . چرا كه راهى براى رفع سرگردانى و علاج حالت شكّش غير از اين ندارد . « 1 » البتّه اصل عملى كه چنين مكلّفى به آن رجوع مىكند بر دو قسم است . « 2 »
هامش
( 1 ) - بنابراين ، اصول عمليّه كاشفيّتى از واقع نداشته و نظر به واقع ندارند . بلكه جعل حكم شرعى به واسطهء آنها مىشود . مثلا با اصالة البراءة ، جعل مىشود اباحهء عملى كه شكّ در وجوب آن مىباشد . و يا با استصحاب وجوب مثلا جعل مىشود وجوب عملى كه در گذشته بوده و مانند آن .
( 2 ) - اصول عمليه در يك تقسيمبندى به دو دسته مىباشند :
الف : اصول عمليّهء خاصّهاى كه در باب معيّنى از ابواب متفرّقه فقه جريان دارند . مثل اصالة الطّهارة ، اصالة الاحتياط ، اصالة عدم التّذكية . حاكم در اين اصول تنها شارع بوده و بههمينجهت به آنها اصول -