و اين معناى دوّم عامّ ، اين ( معناى دوّم ) مقصود است اينجا ( مقام دوّم ) به بحث ، پس امر ظاهرى : آن چيزى ( حكمى ) است كه متضمّن است آن ( حكم ) را اصل يا اماره .
سپس همانا شكّى نيست در اينكه همانا امر واقعى در مورد اصل و اماره ، غير منجّز است بر مكلّف ، به معنا اينكه همانا عقابى نيست بر مخالفت كردنش ( مكلّف ) به سبب عمل به اماره و اصل اگر اتّفاق بيفتد مخالفت كردن اين دو ( اماره و اصل ) براى آن ( واقع ) ، زيرا همانا از واضح است اينكه همانا هر تكليفى كه نرسيده است به مكلّف بعد از فحص و يأس ، غير منجّز است بر او ( مكلّف ) ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا تكليف همانا متنجّز مىشود ( تكليف ) با رسيدنش ( تكليف ) به هر نحوى از انحاء رسيدن و هرچند ( باشد رسيدن تكليف ) با علم اجمالى .
اين ( مطالب در مورد اصل و اماره ) همهاش ( مطالب ) كلامى نيست در اين ( مطالب ) ، و به زودى مىآيد در مباحث حجّت ، تفصيل سخن از آن ( مطالب ) . و آنچه كه نيكوست اينكه بحث كنيم از آن در اينجا ( بحث اجزاء ) در اين باب ( باب دوّم ) آن ( بحث نيكو ) اين است كه همانا امر واقعى مجهول اگر منكشف شود در آن ( امر واقعى مجهول ) بعد از اين ( عمل كردن ) ، خطاى اماره يا اصل ، و هرآينه عمل كرده است مكلّف - حسب فرض - بر خلاف آن ( امر واقعى ) به جهت تبعيّت كردن براى امارهء خطاكننده يا اصل مخالف براى واقع ، پس آيا واجب است بر مكلّف ، امتثال امر واقعى در وقت به عنوان اداء و در خارج وقت به عنوان قضاء يا همانا واجب نيست چيزى بر او ( مكلّف ) ، بلكه مجزى است آنچه ( عملى ) را كه آورده است به آن ( عمل ) برطبق اماره يا اصل و اكتفاء مىكند ( مكلّف ) به آن ( عمل ) ؟
سپس همانا عمل بر خلاف واقع - چنان كه گذشت ( عمل بر خلاف واقع ) - گاهى مىباشد ( عمل بر خلاف واقع ) به واسطهء اماره و بار ديگر به واسطهء اصل . سپس انكشاف بر دو
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٣٠٦