مىشود ، « 1 » بايد گفت ؛ كلامشان باطل بوده و دليل و مستندى براى اين انكار ندارند .
122 - تصالح و جمع بين اخباريّون و اصوليّون چگونه ممكن است ؟
( و على هذا فيمكن . . . لا يأباه بعض كلامهم )
ج : مىفرمايد : مىتوان گفت ؛ مقصود از اصوليّون كه مىگويند ؛ بين احكام شرعيّه و احكام عقليّه ملازمه بوده در جايى است كه ملاكات و مناط احكام عقليّه با احكام شرعيّه يكى بوده و قابل ادراك براى عقل بوده و اخباريّون كه منكر ملازمهاند ، نسبت به ملاكات احكام شرعيّهاى است كه قابل ادراك براى عقل نمىباشد كه مورد قبول اصوليّون نيز مىباشد . « 2 »
هامش
( 1 ) - بلكه كلامشان صريح در اين معنا مىباشد چنان كه در « الفوائد المدنيّة / 258 » مىفرمايد : « ان تمسّكنا بكلامهم ( ع ) فقد عصمنا من الخطأ و ان تمسّكنا بغيرهم لم نعصم عنه » و محدّث بحرانى در « الحدائق النّاظرة 1 / 132 » مىفرمايد : « لا مدخل للعقل فى شىء من الاحكام الفقهيّة من عبادات و غيرها و لا سبيل اليها الّا السّماع عن المعصوم ، لقصور العقل المذكور عن الاطّلاع عليها » .
( 2 ) - البتّه چنين تفصيلى نه از كلام اخباريّون بلكه از كلام صاحب فصول نيز به دست نمىآيد .
ولى بايد گفت : در اينكه عقل و دليل عقلى يكى از ادلّه و طريق رسيدن به حكم شرعى بوده ، ظاهرا مورد اختلاف بين صاحبنظران نمىتوان باشد . بلكه آنچه مورد اختلاف بوده ، عبارت از نوع مدركات عقل و محدودهء آن مىباشد . به بيان ديگر ؛ هيچيك از فرقههاى اسلامى قائل به سلب كلّى يا ايجاب كلّى براى عقل و مدركات آن نمىباشند . بلكه آنچه مورد اختلاف بوده ، عبارت از نوع مدركات عقل و محدودهء آن مىباشد . مدركات عقل در يك تقسيمبندى ، تقسيم مىشود به :
الف : مدركات عقل نظرى : يعنى امورى كه شايستهء دانستن بوده و از نوع دانش فكرى و نظرى مىباشد . اين نوع مدركات نيز خود بر دو دسته مىباشند .
1 - مدركات بديهى و ضرورى . مثل محال بودن اجتماع و ارتفاع نقيضين و يا محال بودن اجتماع ضدّين در شىء واحد و مانند آن . -