« الشّيء » برمىگردد .
اذ فسّروا . . . بالمعنيين الاوّلين جاز هذا التّفكيك : ضمير در « فسّروا » به اخباريّون برگشته و كلمهء « هذا » فاعل براى « جاز » و كلمهء « التّفكيك » بدل يا عطف بيان براى « هذا » و مقصود از « هذا التّفكيك » تفكيك بين ثبوت حسن و قبح به معناى ادراك عقلاء با ادراك عقل مىباشد .
و لكنّهما ليسا . . . عندهم : ضمير در « لكنّهما » و ضمير در « ليسا » به دو معناى اوّلى و ضمير در « عندهم » به اخباريّون برمىگردد .
و هذا الامر . . . لا يحتاج . . . بعد ما قدّمناه الخ : ضمير در « لا يحتاج » به « هذا الامر » يعنى جايز نبودن تفكيك و ضمير مفعولى در « قدّمناه » به ماء موصوله به معناى بيان برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
99 - بحث در مبحث ثانى در چه رابطه است ؟ ( البحث الثّانى ادراك . . . بادراك العقل )
ج : مىفرمايد : بعد از آنكه ثابت شد كه بعضى از افعال داراى حسن و قبح عقلى بوده و به عبارت ديگر ، ثابت شد كه حسن و قبح ذاتى و واقعى وجود دارد ، « 1 » بعضى از اصوليّون نسبت دادهاند به گروهى از اخباريّون با توجه به سخنان بعضى از ايشان ، اينكه آنان منكر شدهاند ؛ حقّ داشتن عقل را براى ادراك اين حسن و قبح در افعال . بنابراين ، در نظر
هامش
( 1 ) - يعنى نزاع در گذشته بين اماميّه و معتزله با اشاعره در اين بود كه اشاعره منكر حسن و قبح اشياء بودند . يعنى منكر ادراك حسن و قبح بودند . زيرا حسن و قبحى براى اشياء با قطع نظر از خطاب شارع قائل نبودند . به عبارت ديگر ، حسن و قبح را از امور واقعى ندانسته ، بلكه از امور اعتبارى كه تابع خطاب شرع بوده مىدانستند . ولى در اينجا ، بحث با اخباريّون است . يعنى نزاع بين اصوليّون و اخباريّون مىباشد . يعنى بعد از قبول آنكه بعضى از امور در واقع ، متصف به حسن و قبح مىشوند ، حال بحث است كه آيا عقل ما قادر به ادراك اين حسن و قبحها مىباشد يا نه ؟ اخباريّون با قبول حسن و قبح بعضى از افعال ، ولى منكر ادراك عقل هستند . ولى اصوليّون قائل به ادراك عقل هستند .