تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
چنين انكارى برگشت مىكند به انكار حجّيّت عقل كه « 1 » به زودى بحث از حجّيّت عقل در جزء سوّم اين كتاب در مباحث حجّت خواهد آمد . 104 - اگر مراد اخباريّون ، عبارت از تفسير اوّل باشد نظر مصنّف چيست به چه دليل ؟ ( و عليه فان ارادوا . . . تفكيك الشّيء عن نفسه ) ج : مىفرمايد : اگر مرادشان ، تفسير اوّل باشد بعد از اعترافشان به وجود حسن و قبح عقلى و ذاتى ، بايد گفت ؛ سخنى بىمعناست . زيرا قبلا گذشت كه واقعيّتى براى حسن و قبح به معناى سوّم كه محلّ نزاع با اشاعره بوده ، به غير از ادراك عقلاء و تطابق آراى آنان بر مدح فاعل حسن و مذمّت كردن فاعل قبيح بنا بر بيانى كه روشن كرديم نمىباشد . بنابراين ، وقتى اعتراف به حسن و قبح به اين معنا يعنى ادراك عقلاء بشود ، اعتراف به ادراك عقلى حسن و قبح بوده و ديگر معنايى براى تفكيك بين وجود حسن و قبح عقلى و بين ادراك عقلى حسن و قبح نمىباشد مگر آنكه تفكيك شىء از خودش را جايز دانست . « 2 »
هامش
( 1 ) - زيرا مقتضاى حكم عقل ، همين ملازمه است و وقتى ملازمهء عقليّه را حجّت ندانند ، معنايش آن است كه عقل را در حكمش حجّت نمىدانند . البتّه تفسير چهارمى نيز وجود دارد مبنى بر اينكه عقل نمىتواند ملاكات احكام شرعيّه را ادراك كند كه مصنّف اين تفسير را در « توضيح و تعقيب » آورده و با آن جمع بين نظر اصوليّون و اخباريّون مىكند كه در ادامه خواهد آمد . ( 2 ) - زيرا گفته شد ؛ حسن و قبح به معناى سوّم ، واقعيّتى به غير از ادراك عقلاء و تطابق آراى عقلاء ندارد . بنابراين ، وقتى قبول كرديم كه حسن و قبح عقلى داريم يعنى عقل چنين ادراكى دارد . زيرا حسن و قبح ، عبارت از ادراك عقلاء شد . بنابراين ، يا بايد منكر حسن و قبح امور شد و يا اگر قائل به حسن و قبح امور شديم ، چاره‌اى نيست كه قائل به ادراك حسن و قبح عقلى شد و گرنه سلب شىء از نفسش لازم مىآيد . زيرا معناى داشتن حسن و قبح واقعى آن است كه عقلاء و عقل مىتوانند آن را بفهمد . و انكار ادراك عقل يعنى عقلاء و عقل نمىتوانند حسن و قبح واقعى را بفهمند و اين تناقض است .