ثانيا : « 1 » به فرض اينكه مدح شارع عبارت از ثواب دادن او و مذمّت كردنش عبارت از عقاب او باشد ، سؤال اين است ؛ از كجا بفهميم كه شارع در وعدهء ثواب و وعدهء عقابش ، صادق بوده و كاذب نيست مگر آنكه ثابت شود كذب عقلا قبيح است ، و كار قبيح از شارع صادر نمىشود ؟ پس حسن و قبح شرعى ، متوقّف بر ثبوت عقلى آن دو شد . بنابراين ، اگر حسن و قبح عقلى نباشد ، حسن و قبح شرعى نيز ثابت نمىشود . « 2 »
95 - جواب اشاعره به استدلال دوّم عدليّه در ملازمهء بين حسن و قبح شرعى با حسن و قبح عقلى چيست ؟ ( و قد اجاب بعض . . . و ذمّ من الشّارع )
ج : مىفرمايد : اشاعره جواب دادهاند ، « 3 » ملازمهء يادشده متوقّف بر اين است كه براى
هامش
( 1 ) - عبارت مصنّف در « ثانيا » در واقع ، جواب از جواب و يا جواب از اشكال مقدّر است به اينكه ؛ خود شارع وعدهء ثواب و عقاب داده و لازم نيست كه حاكم به مدح و ذمّ و وعدهء ثواب به فاعل مأمور به و وعدهء عقاب به فاعل منهى عنه ، عقل باشد ، بلكه خود شارع فرموده است : هر شخصى اطاعت از اوامر و نواهى كند ، عملى ممدوح انجام داده و مستحقّ ثواب بوده و اگر تخلّف از آنها كند عملى قبيح انجام داده و مستحقّ عقاب خواهد بود . بنابراين ، لازم نيست عقل بگويد ، معصيت مثلا دروغ گفتن ، قبيح است و بر شارع محال بوده و از او صادر نمىشود تا حسن و قبح شرعى ، متوقّف بر ثبوت حسن و قبح عقلى شود . همانطور كه گفته شد ؛ عبارت مصنّف ، در جواب اين جواب يعنى اشكال اشاعره به استدلال عدليّه مىباشد .
( 2 ) - يعنى اينكه شارع خبر داده كه به فاعل مأمور به ، ثواب داده و به فاعل منهى عنه ، عقاب مىدهد ، يك خبر بوده كه قابل صدق و كذب مىباشد . حال ، حاكم به اينكه شارع در خبرش صادق بوده و ثواب و عقاب خواهد داد كيست ؟ قطعا عقل است . زيرا عقل است كه مىگويد ، اگر شارع به وعدهاش عمل نكند مستلزم آن است كه دروغ گفته باشد و دروغ ، امرى قبيح بوده و محال است كه از شارع حكيم ، فعل قبيح صادر شود . بنابراين ، پشتوانهء صادق بودن شارع در مدح و ذمّش و عقاب و ثوابش ، حكم عقل به قبيح بودن كذب مىباشد . بنابراين ، تا حسن و قبح عقلى نباشد ، حسن و قبح شرعى نيز نخواهد بود .
( 3 ) - تفتازانى در « شرح المقاصد 4 / 292 » و و قوشچى در « شرح التّجريد / 340 » .