تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
مردم مىباشد و منكر چنين مدح و ذمّى ، زورگو و منكر بديهيّات است . « 1 » آرى ، ادراك عقلاء به كمال بودن احسان و ارزش بودنش براى مصلحت نوع انسانى و بقاء آن ، و ادراك عقلاء به نقص بودن ظلم و ضد ارزش بودنش براى مصلحت نوع انسانى و بقايش ، عامل براى واداشتن عقلاء به مدح كردن فاعل احسان و مذمّت كردن فاعل ظلم مىباشد ، نه اينكه عقلاء ، مدح و ذمّ نسبت به آن نداشته باشند . « 2 » 93 - دليل دوّم عدليّه براى اثبات حسن و قبح عقلى چيست ؟ ( 4 - و استدلّ العدليّة ايضا . . . من طريق الشّرع ) ج : مىفرمايد : در قالب يك قياس استثنايى مطرح شده كه اگر حسن و قبح عقلى نداشته
هامش
( 1 ) - يعنى همان‌طور كه عقلاء ، كمال و نقص يك سرى افعال را بالضّرورة ادراك كرده و مىگويند « هذا كمال و هذا نقص » علاوه آنكه فاعل آن را نيز مدح و مذمت مىكنند . بنابراين ، عقلاء علاوه بر ادراك كمال و نقص بعضى از امور ، فاعل اين امور را نيز مدح يا ذمّ مىكنند و اين بديهى است . مثلا عقلاى عالم ، فرد متجاوز را علاوه بر ادراك نقص بودن تجاوز براى نفس او ، آن فرد يعنى متجاوز را نيز مذمّت مىكنند . يا علاوه بر ادراك كمال بودن شجاعت ، فرد شجاع را نيز مدح و ستايش مىكنند . ( 2 ) - يعنى عقلاء هر سه قسم حسن و قبح را ادراك كرده و در آن حكم دارند . يعنى ادراك مىكنند كه « هذا كمال فينبغى فعله » و « هذا نقص فينبغى تركه » بنابراين ، هر سه قسم ادراك براى عقلاء و حكم نسبت به آن يعنى مدح و ذمّ فاعل اين امور وجود دارد ، ولى نكته در اين است كه ادراك عملى اين امور يعنى مدح و ذمّ فاعل اين امور يك سرچشمه و منشأ دارد و آن عبارت از ادراك عقل نظرى است . يعنى عقل نظرى وقتى ادراك كرد فلان كار مثلا احسان كردن ، كمال بوده و ارزشمند براى مصلحت نوع انسانى مىباشد ، عقل عملى ، به دنبالش حكم به بايسته بودن انجام آن كرده و فاعلش را مدح مىكند ، چنان كه عقل نظرى وقتى ادراك كرد فلان كار مثلا دروغ گفتن ، نقص بوده و ضد ارزش براى مصلحت نوع انسانى مىباشد ، عقل عملى به دنبالش حكم به نبايسته بودن انجام آن كرده و فاعلش را مذمّت مىكند . در نتيجه ، ادراك عقل نظرى فقط منشا و موجب براى ادراك عقل عملى مىباشد .