و فقط شرعى داشته باشيم ، حسن و قبح شرعى نيز نخواهيم داشت . « 1 »
94 - تصوير ملازمه بين حسن و قبح شرعى با حسن و قبح عقلى چگونه است ؟
( و قد صوّر بعضهم . . . فلا ثبوت لهما شرعا )
ج : مىفرمايد : بعضى اين ملازمه را به اين نحو تصوير كردهاند :
اوّلا : اينطور نيست كه به مجرّد امر يا نهى شارع به يك فعلى يا چيزى ، آن فعل و آن چيز حسن و بايستنى و قبيح و نبايستنى شود مگر آنكه فاعل آن فعل را مدح و يا مذمّت كند .
حال سؤال اين است ، از كجا مىتوان فهميد كه شارع ، فاعل مأمور به را مدح و فاعل منهى عنه را مذمت مىكند مگر آنكه مدح و ذمّ ، عقلا واجب باشند . پس حسن مأمور به و قبح منهى عنه ، متوقّف بر حكم عقل شد كه مطلوب و گفتهء ما نيز همين است . « 2 »
هامش
( 1 ) - « كشف المراد / 302 » توضيح و تطبيق قياس استثنايى يادشده چنين است : اگر حسن و قبح عقلى نداشته باشيم ( مقدّم و ملزوم ) لازم مىآيد كه حسن و قبح شرعى نيز نداشته باشيم ( تالى و لازم ) و حال آنكه لازم باطل است . يعنى حسن و قبح شرعى داريم به اتّفاق هر دو گروه ( نقيص تالى و لازم ) پس ملزوم نيز باطل بوده و حسن و قبح عقلى داريم ( نقيض مقدّم و ملزوم ) . البتّه بايد توجّه داشت ؛ نقيض جملهء مقدّم برابر مثبت و منفى بودن جملهء مقدّم مىباشد . بنابراين ، چون مقدّم و تالى در اين قياس ، منفى مىباشد ، نقيضش مثبت خواهد بود .
( 2 ) - يعنى شارع علاوه بر امر و نهىاش بايد فاعل مأمور به را مدح كرده و وعدهء ثواب دهد تا مأمور به ، حسن و بايستنى شود و فاعل منهى عنه را مذمّت كرده و وعدهء عقاب دهد تا منهى عنه ، قبيح شود . حال بايد گفت ؛ حاكم به اينكه شارع بايد فاعل مأمور به را مدح كرده و ثواب دهد و فاعل منهى عنه را مذمّت كرده و عقاب دهد ، عقل مىباشد . زيرا عقل است كه مىگويد ؛ فردى كه مطيع اوامر مولى بوده بايد مدح شده و ثواب داده شود و فردى كه معصيتكار و عاصى نسبت به اوامر مولى بوده ، بايد مذمّت شده و عقاب شود . بنابراين ، امر و نهى ، موجب حسن و قبح نمىشود مگر آنكه حكم عقل آن را تأييد كند .
نتيجه آنكه : اگر حسن و قبح عقلى نباشد ( مقدّم و ملزوم ) لازم مىآيد كه حسن و قبح شرعى نيز نداشته باشيم ( تالى و لازم ) .