عنوان ظلم ، صادق است ، پس آن ( عنوان ) مذموم است .
و امّا آنچه ( حسن و قبحى ) كه باشد ( حسن و قبح ) عرضى ، پس همانا مختلف مىشود ( عرضى ) با وجوه و اعتبارها ، پس مثلا صدق ، اگر داخل شود ( صدق ) تحت عنوان عدل ، مىباشد ( صدق ) ممدوح ، و اگر داخل شود ( صدق ) تحت عنوان ظلم ، مىباشد ( صدق ) قبيح و همانند اين ( صدق ) است كذب و آنچه كه ذكر شد از مثالها .
خلاصه اينكه همانا عدليّه نمىگويند ( عدليّه ) به اينكه همانا همهء اشياء چارهاى نيست اينكه متّصف شوند ( جميع اشياء ) به حسن هميشه يا به قبح هميشه تا لازم شود آنچه كه ذكر شد از اشكال .
3 - و هرآينه استدلال مىكنند عدليّه بر مذهبشان ( عدليّه ) به آنچه ( استدلالى ) كه خلاصهء آن ( استدلال ) ، « آن است كه همانا از معلوم ضرورتا ، حسن احسان و قبح ظلم است نزد هر عاقلى از غير اعتبار شرع ، پس همانا اين ( معلوم بودن حسن احسان و قبح ظلم نزد هر عاقلى ) درك مىكند آن ( حسن احسان و قبح ظلم نزد هر عاقلى ) را حتّى منكر شرايع » .
و جواب داده شده است از اين ( استدلال ) به اينكه همانا حسن و قبح در اين ( احسان و ظلم ) به معناى ملائمت و منافرت يا به معناى صفت كمال و نقص است ، و اين ( معنا ) مسلّم است ، نزاعى در اين ( معنا ) نيست . و امّا به معناى نزاعشدهء در آن ( معنا ) ، پس همانا قبول نمىكنيم جزم داشتن عقلاء را به آن ( معناى مورد نزاع ) .
نكات دستورى و توضيح واژگان
6 - ادلّة الطّرفين : يعنى « الامر السّادس ادلّة الطرفين » و مقصود از « الطّرفين » عدليّه و اشاعره مىباشد .
لاحدهما . . . عن ذلك : ضمير در « لاحدهما » به طرفين برگشته و مشار اليه « ذلك » مواجه