سوّم : اينكه همانا قضيّهء تأديبيّه ، واجب نيست اينكه حكم كند به آن ( قضيّهء تأديبيّه ) هر عاقلى اگر خودش باشد و خودش ، و متأدّب نباشد ( عاقل ) به قبول آن ( قضيّهء تأديبيّه ) و اعتراف به آن ( قضيّهء تأديبيّه ) ، همانطورىكه گفته است شيخ الرّئيس بنا بر آنچه كه نقل كرديم آن را از عبارت او ( شيخ الرّئيس ) در آنچه ( بيانى ) كه گذشت در امر دوّم . و نيست اينچنين ( واجب نبودن حكم كردن همهء عقلاء ) قضيّهء اوّليّهاى كه كافى است تصوّر كردن دو طرف آن ( قضيّه اوّليّه ) در حكم كردن ، پس همانا چارهاى نيست اينكه شكّ نكند عاقلى در حكم كردن به آن ( قضيّهء اوّليّه ) براى اوّلين مرتبه .
2 - و از ادلّهء آنان ( اشاعره ) بر انكار حسن و قبح عقلى ، اينكه مىگويند ( اشاعره ) : همانا اگر بود اين ( حسن و قبح ) عقلى ، هرآينه مختلف نمىشد حسن اشياء و قبح آنها ( اشياء ) با اختلاف وجوه و اعتبارها ، همچون راستگويى ، زيرا مىباشد ( راستگويى ) يكبار ممدوح عليه و بار ديگر مذموم عليه ، وقتى باشد در آن ( راستگويى ) ضرر بزرگى و مانند اين ( راستگويى ) است ، دروغگويى به عكس ، مىباشد ( دروغگويى ) [ يكبار ] مذموم عليه و [ بار ديگر ] ممدوح عليه ، وقتى باشد در آن ( دروغگويى ) نفع بزرگى ، همچون زدن و ايستادن و نشستن و مانند اينها ( زدن ، ايستادن و نشستن ) از آنچه ( موردى ) كه مختلف مىباشد حسن آن ( مورد ) و قبح آن ( مورد ) .
و جواب از اين دليل و نظاير اين ( دليل ) ظاهر مىشود ( جواب ) از آنچه كه ذكر كرديم از اينكه همانا حسن اشياء و قبح آنها ( اشياء ) بر انحاى سهگانه است ، پس آنچه ( حسن و قبحى ) كه باشد ( حسن يا قبح ) ذاتى ، واقع نمىشود در آن ( ذاتى ) اختلافى ، پس همانا عدل به لحاظ آنكه آن ( عدل ) عدل است ، نمىباشد ( عدل ) قبيح هرگز ، و مانند اين ( عدل ) است ظلم به لحاظ آنكه آن ( ظلم ) ظلم است ، نمىباشد ( ظلم ) حسن هرگز ، يعنى همانا مادامىكه عنوان عدل ، صادق است ، پس آن ( عنوان ) ممدوح است ، و مادامىكه
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٨٨