قبيح برآن منطبق نشود ، آن عنوان و فعل نيز نه حسن بوده و نه قبيح خواهد بود . مثل عنوان و عمل زدن كه اگر براى ادب كردن فرزند يا شاگرد باشد عملى نيكو و اگر براى انتقام گرفتن و تشفّى دل باشد امرى قبيح مىباشد ، چنان كه اين عمل اگر در رابطه با جمادات باشد مثلا قطعه سنگى را با چوب زد ، « 1 » نه امرى قبيح بوده و نه امرى پسنديده خواهد بود .
77 - معناى ذاتى بودن حسن و قبح و مقتضى بودن حسن و قبح با بيانات و توضيحات دادهشده چيست ؟ ( و معنى كون الحسن او . . . كونه تعظيما للصّديق )
ج : مىفرمايد : عنوانى كه حسن و قبحش ذاتى بوده به اين معناست كه چنين عنوانى بهخودىخودش بوده كه محكوم به حسن يا قبح شده و نه به جهت مندرج شدن در تحت عنوان ديگرى كه آن عنوان ديگر ، امرى قبيح يا حسن مىباشد . بنابراين ، ذاتى بودن عنوان حسن و قبح آن است كه اين عنوان نياز به واسطه براى اتّصافش به حسن يا قبح ندارد . « 2 »
هامش
- يا ظلم بروند . مثلا عنوان و عمل « خوردن » ، فعلى مباح بوده كه وقتى اين عمل به هنگام گرسنگى باشد ، امرى حسن مىشود ، چرا كه تحت عنوان مصلحت و منفعت داشتن مىرود و اگر به هنگام سيرى باشد ، امرى قبيح مىشود ، چرا كه مضرّ بوده و تحت عنوان ضرر مىرود .
( 1 ) - مثلا شخصى از شنيدن خبرى يا هر عامل ديگرى ، عصبانى شده و با چوبى كه به دست دارد به ديوار يا به سنگى كه در كنارش بوده مىكوبد . البتّه حسن و قبيح نبودن اين عمل به لحاظ كمال و نقص براى نفس بودن و يا مصلحت و مفسدهء نوعيه داشتن مىباشد ، و گرنه ممكن است به عنوان فعل عبث بودن ، امرى قبيح شمرده شود .
( 2 ) - يعنى ادراك عقل عملى با نظر به خود عنوان عدل ، آن است كه عدل ، امرى حسن بوده و هيچوقت نمىتواند امرى قبيح باشد مگر عنوان عوض شود . و ادراكش با نظر به خود عنوان ظلم ، آن است كه ظلم ، در هر شرايطى قبيح بوده و ممكن نيست عنوان و عمل ظالمانهاى باشد و قبيح نباشد . در -