كردن دوست نيز بهخودىخود ، كارى قبيح و نكوهيده مىباشد ، ولى همين تعظيم دوست با آنكه تعظيم دوست بوده ولى مىتواند مذموم باشد وقتى كه موجب ظلم به ديگرى شود به خلاف عدل كه ممكن نيست درحالىكه عنوان عدل باقى بوده ، عملى قبيح باشد . يا تحقير دوست با آنكه مىتواند عنوان تحقير دوست باقى بوده ولى عملى نيكو و حسن باشد وقتى كه سبب نجات دوست باشد « 1 » به خلاف ظلم كه ممكن نيست ظلم ، عملى نيكو و حسن بوده درحالىكه عنوان ظلم باقى باشد .
76 - قسم سوّم از حسن و قبح به معناى سوّم چيست ؟
( 3 - ما لا علّيّة و لا اقتضاء . . . غير ذى الرّوح )
ج : مىفرمايد : بعضى از عناوين و افعال هستند كه بهخودىخود نه علّت براى حسن و قبح بوده و نه مقتضى براى حسن و قبح مىباشند . بلكه گاهى در اثر منطبق شدن عنوان حسن بر آنها مثل عنوان عدل ، آنهم متّصف به حسن مىشود و اگر عنوان قبيحى برآن منطبق شود مثل ظلم ، آنهم قبيح مىشود ، « 2 » چنان كه اگرنه عنوان حسن و نه عنوان
هامش
( 1 ) - چنان كه امام صادق عليه السّلام زراره را در مجلسى مذمّت مىكند درحالىكه خاندان زراره از مقرّبان به خاندان اهل بيت و از خدمتگزاران به امامت و ولايت بوده به گونهاى كه بيشترين اخبار نقلشده از صادقين عليهما السّلام توسط زراره بوده است . سپس امام در نامهاى خصوص به فرزند زراره يعنى عبد اللّه بن زرارة مىنويسند ؛ اينكه پدرت را مذمّت كردم نه از باب سرزنش و عيبجويى در پدرت باشد بلكه عيبگويى و مذمّت من از باب محبّت به شما و مقرّب بودن شما به ما مىباشد . چرا كه حاكم جور ، جاسوسانى دارد و توسط آنان افرادى را كه مورد علاقه و محبّت ما مىباشند شناسايى كرده و مورد اذيّت و آزار قرار داده مىكشند . بنابراين ، عيبگويى من براى دفع شرّ از پدرت مىباشد همچون معيوب كردن كشتى توسط حضرت خضر كه براى محفوظ نگهداشتن كشتى از تصرّف غاصبانهء آن توسط پادشاه غاصب بوده است .
( 2 ) - كليّهء افعال مباح چنين بوده و وقتى متّصف به حسن و قبح مىشوند كه تحت يكى از عناوين عدل -