تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
معناى مقتضى بودن عنوان و فعل براى حسن و قبح ، آن است كه اين عنوان به‌خودىخودش ، متّصف به حسن و قبح نمىشود ولى به واسطهء عنوان ديگر متّصف به حسن و قبح مىشود ولى اگر خود اين عنوان باشد بدون عارض شدن عنوان ديگرى برآن ، داخل در تحت عنوان حسن و يا قبيح مىباشد . مثلا تعظيم و تكريم دوست اگر خودش باشد و خودش ، داخل در عنوان عدل بوده كه ذاتا امرى حسن مىباشد . يعنى به لحاظ اين عنوان ، داراى مصلحت نوعيّه عامّ مىباشد . اما اگر سبب براى هلاك شدن جان محترمه‌اى شد ، آن‌وقت امرى قبيح خواهد بود . زيرا در اين صورت با آنكه تعظيم و تكريم دوست بوده و از عنوان تعظيم و تكريم دوست بودن خارج نشده است ولى تحت عنوان ديگرى يعنى تحت عنوان ظلم رفته كه ذاتا قبيح مىباشد . 78 - آيا تحقير دوست نيز مثل تعظيم و تكريم دوست مىباشد ؟ ( و كذلك يقال فى . . . كونه تحقيرا للصّديق ) ج : مىفرمايد : تحقير دوست نيز اين‌چنين است . يعنى اگر خودش باشد و خودش به اعتبار داخل بودنش در تحت عنوان ظلم كه ذاتا قبيح بوده ، آن‌هم قبيح است ، يعنى به اين اعتبار كه داراى مفسدهء نوعيّهء عامّه مىباشد . ولى اگر همين تحقير دوست درحالىكه از عنوان تحقير دوست نيز خارج نشده ، مىتواند امرى حسن و پسنديده شود در وقتى كه تحقير دوست موجب نجات جان محترمه‌اى شود . « 1 »
هامش
- نتيجه عدل لازم نيست براى حسن بودنش تحت عنوان ديگرى رود يا ظلم براى قبيح بودنش تحت عنوان ديگرى رود . ( 1 ) - مثلا عمل و عنوان تحقير و عيب‌گويى دوست اگرچه بدون لحاظ عارض شدن عنوان ديگر ، امرى قبيح بوده ولى از آنجا كه قبيح بودن ، ذاتى اين عمل نمىباشد ، بنابراين ، مىتواند همين عنوان و عمل يعنى عيب‌گويى و تحقير دوست وجود داشته باشد مثل عيب‌گويى امام صادق عليه السّلام از زراره ولى -