بهخودىخود و بدون عارض شدن عنوان ديگرى ، داخل در عنوانى است كه موضوع براى حكم عقلاء به حسن و قبح است . « 1 » بنابراين ، مقصود از علّيّت و اقتضاء ، معناى معروفشان يعنى تاثير و ايجاد نمىباشد . زيرا بديهى است كه علّيّتى و اقتضايى براى عناوين افعال در حكم كردن عقلاء به حسن و قبح نيست مگر از باب علّيّت موضوع براى محمولش . « 2 »
هامش
- بودن براى محمول و حكم مىباشد . مثلا وقتى گفته مىشود ؛ خمر ، علّت براى حكم به حرمت است ، يعنى خمر ، تمام موضوع براى حكم شارع مىباشد نه آنكه خمر ، موجد و ايجادكنندهء حرمت باشد بلكه علّت وجودى و موجد براى حرمت ، عبارت از نهى شارع مىباشد .
( 1 ) - الف : مقتضى : عبارت از علّت ناقصه و جزء العلة بودن براى تحقّق معلول بوده كه جزء ديگرش ، وجود شرط و نيز عدم المانع است . مثلا وجود آتش علّت سوختن چوب است اگر مانعى مثلا خيس بودن چوب وجود نداشته و چوب نيز در مماس با چوب باشد .
ب : مقتضى : عبارت از تمام موضوع براى حكم نبودن مىباشد . يعنى عنوانى كه اگر خودش باشد و خودش مثل تحقير دوست ، امرى قبيح مىباشد ولى با عروض عنوان ديگرى مثل نجات جان مؤمن بر اين عنوان ، تغيير حكم داده و حسن مىشود .
مقصود از مقتضى ، معناى دوّم آن مىباشد . يعنى عنوانى كه اگر عنوان غالب ديگرى برآن عارض نشود موضوع براى حكم شارع و عقلاء به حسن يا قبح آن خواهد بود . ولى بر اثر عنوان ديگرى كه مصلحت يا مفسدهء نوعيّهء آن غالب و اهمّ بوده ، تغيير حكم مىدهد هرچند عنوان فعل ، هنوز باقى است .
( 2 ) - يعنى تمام موضوع يا تمام موضوع نبودن براى حكم عقلاء به حسن و قبح افعال است .