فعل را ذاتى مىنامند ، همچون عدل ، ظلم ، علم و جهل . زيرا عدل به صرف عدل بودنش هميشه حسن مىباشد . يعنى هر زمان كه عنوان عدل محقّق شود ، قهرا فاعل آن را عقلاء مدح كرده و او را فردى نيكوكار مىدانند . چنان كه ظلم به لحاظ ظلم بودنش ، هميشه قبيح بوده و هروقت اين عنوان محقّق شود ، قهرا فاعلش را عقلاء مذمّت كرده و او را بدكار مىدانند . « 1 »
75 - قسم دوّم از حسن و قبح به معنا سوّم چيست ؟
( 2 - ما هو مقتض . . . صدق عنوان الظّلم )
ج : مىفرمايد : آن است كه عنوان و فعلى ، مقتضى حسن و قبح باشد ، حسن و قبح اين عنوان و فعل را عرضى نامند . « 2 » همچون تعظيم و تحقير دوست . زيرا تعظيم و تكريم دوست اگر بهخودىخود لحاظ شود ، كارى پسنديده و ممدوح مىباشد ، چنان كه تحقير
هامش
- الف : عنوان كه علّت و تمام موضوع براى حكم مىباشد . ( عنوان ذاتى ) .
ب : عنوانى كه مقتضى براى حكم مىباشد . ( عنوان عرضى ) .
ج : عنوانى كه لا اقتضاء و لا علّيّت براى حكم مىباشد . ( عنوان اعتبارى ) .
( 1 ) - يعنى عدل و ظلم ، تمام موضوع براى حكم بوده و با صدق اين عنوان ، حكم عقلاء و شارع به حسن بودن و قبيح بودن آن نيز وجود دارد . به عبارت ديگر ، انفكاك حكم عقلاء و شارع به حسن و قبح هر فعلى كه عنوان عدل يا ظلم برآن صادق باشد ممكن نبوده و محال است .
( 2 ) - يعنى تمام موضوع براى حكم نمىباشد . به عبارت ديگر ، با صرف صدق اين عنوان حكم به حسن و قبح آن نمىشود ، بلكه بايد ديد آيا عنوان ديگرى برآن عارض شده يا عارض نشده است . به بيان ديگر ، اين عنوان مثلا تعظيم و احترام دوست ، اگر عنوان ديگرى برآن عارض نشود تحت عنوان عدل رفته و مىتواند موضوع براى حكم عقلاء و شارع به حسن آن باشد ولى ممكن است به لحاظ شرايطى و عوارضى ، تحت عنوان ظلم رفته و قبيح شود . در نتيجه ، اين عناوين ، بهخودىخودشان يا مقتضى حسن بوده و يا مقتضى قبح مىباشند ولى چون از عناوين ذاتى افعال نبوده تا هميشه حسن يا قبيح باشند ، بنابراين ، ممكن است به لحاظ شرايط و عروض عوارضى ، عنوانشان تغيير كند كه حكمشان نيز قهرا تغيير خواهد كرد .