تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
شخصى را كه لباس غير متعارف با عرف آنان بپوشد مذمّت مىكنند به صرف اينكه پوشيدنش متعارف نبوده و مردم به آن عادت ندارند . بلكه چه‌بسا چنين شخصى را مسخره كرده و خارج از عرف و عادتشان مىدانند . « 1 » 71 - حسن و قبح ناشى از عادت مردم آيا از حسن و قبح عقلى و مورد نزاع مىباشد ؟ ( و هذا الحسن و القبح . . . اى بدافع العادة ) ج : مىفرمايد : حسن و قبح ناشى از عادت مردم ، عقلى نبوده بلكه سزاوار است كه آن را عادى ناميد . زيرا منشأ چنين حسن و قبحى ، عادت بوده و قضاياى حسن و قبح عادى در عرف منطقيّون ، عاديّات ناميده مىشود . به دليل اينكه اين حسن و قبح ، عقلى نبوده بلكه ناشى از عرف و عادت مردم بوده ، داخل در محلّ نزاع نمىباشد . « 2 » و ما نيز كه قائل به ملازمهء حكم شارع با حكم عقل هستيم ، قائل به لزوم تبعيّت كردن شارع از مردم در احكام اين‌چنينى نيستيم . زيرا مردم در چنين حسن و قبحهايى به لحاظ عقلايى و بما هم عقلاء حكم نمىكنند بلكه به لحاظ عادت داشتن به اين امور و به مقتضاى عادت حكم به حسن و قبح اين افعال مىكنند . « 3 »
هامش
( 1 ) - ولى بايد توجه داشت ؛ امور يادشده اصلا در محدودهء ادراك عقل عملى نيست ، زيرا مگر مىتوان عملى را در محدودهء ادراك عقل عملى دانست و گفت ؛ ادراك عقلى مردم به لحاظ رنگها و عادتها در اين امور مختلف مىباشد ؟ مثلا ادراك عقلى مردم كدام منطقه در قبيح بودن ضرر به غير رساندن با ادراك عقلى مردم منطقهء ديگر مختلف مىباشد ؟ اگر از محدودهء حكم شرع در مورد ريش خارج شويم آيا عقل هيچ ادراك خاصّى مىتواند نسبت به حسن و قبح اين عمل به لحاظ خود عمل داشته باشد ؟ قطعا حكمى ندارد مگر آنكه تحت عناوين ديگرى برود كه مورد ادراك عقل باشد و آن‌وقت به عنوان مصداق آن عنوان ، متعلّق حكم عقل عملى قرار گيرد . ( 2 ) - ولى بايد گفت : عقلى نبودن اين ادراكات ، تناقض در گفتار است . يعنى ادراك عقل عملى را به لحاظ متأثّر بودن از عادات ، ادراك عقلى ندانست ؟ ! ( 3 ) - ولى گفته شد ؛ در حجّيّت ادراك عقل عملى فرقى بين اين نيست كه اين ادراك ناشى از چه سببى باشد .