عادت ) كه ما در آن ( حكم به لحاظ عادت ) هستيم .
پس حاصل مىشود از همهء آنچه كه ما ذكر كرديم - و هرآينه طول داديم كلام را براى غرض روشن شدن موضوع ، روشن شدن كامل - اينكه همانا نيست هر حسن و قبحى به معناى سوّم ، موضوع براى نزاع با اشاعره ، بلكه [ موضوع نزاع ] خصوص آنچه ( اشياء و افعالى ) است كه باشد سبب آنها ( اشياء و افعال ) ادراك كمال بودن شىء يا نقص آن ( شىء ) بر نحو كلّى ، و آنچه ( اشياء و افعالى ) كه باشد سبب آنها ( اشياء و افعال ) ادراك ملائمت آن ( شىء ) يا عدم آن ( ملائمت شىء ) بر نحو كلّى همچنين از جهت مصلحت نوعيّه يا مفسدهء نوعيّه ، پس همانا احكام عقليّه كه ناشى هستند از اين اسباب ، اينها ( احكام عقليّه ) احكام براى عقلاء هستند بما هم عقلاء ، و اينها ( احكام عقلاء بما هم عقلاء ) هستند كه ادّعا مىكنيم در اينها ( احكام عقلاء ) اينكه همانا شارع چارهاى نيست اينكه تبعيّت كند ( شارع ) ايشان ( عقلاء ) را در حكمشان ( عقلاء ) و با اين ( فرق ) مىشناسى آنچه را كه واقع شده است از خلط در كلام گروهى از بحثكنندگان در اين موضوع .
نكات دستورى و توضيح واژگان
الرّابع : يعنى « هذا الامر الرّابع » .
و من اسباب الحكم . . . الانفعال النّفسانىّ : جار و مجرور « من اسباب الخ » خبر مقدّم و كلمهء « الانفعال النّفسانىّ » صفت و موصوف و مبتداى مؤخّر مىباشد .
نحو الرّقّة الخ : يعنى « هذا نحو الرّقة الخ » .
لا يخلو منها انسان غالبا : ضمير در « منها » به انفعالات برمىگردد .
يحكم بقبح . . . و الجمهور يمدح من يعين الضّعفاء : ضمير در « يحكم » و « يمدح » به جمهور و ضمير در « يعين » به « من » موصوله كه با جملهء صلهاش ، مفعول براى « يمدح » بوده برمىگردد .