[ باشد عادت ] زشت ناپسند از يكى از اين نواحى ( عقلى ، عاطفى يا شرعى ) ، پس مىبينى ايشان ( مردم ) را مذمّت مىكنند ( مردم ) شخصى را كه بلند مىكند ( شخص ) ريشش ( شخص ) را وقتى عادت دارند ( مردم ) تراشيدن آن ( ريش ) را ، مذمّت مىكنند ( مردم ) ريش تراشيده را وقتى عادت دارند مردم بلند كردن آن ( ريش ) را ، و مىبينى ايشان ( مردم ) را مذمّت مىكنند ( مردم ) شخصى را كه مىپوشد غير مألوف در نزدشان ( مردم ) به دليل صرف اينكه همانا ايشان ( مردم ) عادت ندارند ( مردم ) پوشيدن آن ( غير مألوف ) را ، بلكه چهبسا مسخره مىكنند به آن ( پوشيدن غير مألوف ) يا مىشمارند ( مردم ) او ( بهتنكنندهء غير مألوف ) را مارق ( خارجشده از عرف و عادت ) .
و اين حسن و قبح نيز ( همچون قبلى ) عقلى نيست ، بلكه سزاوار است اينكه ناميده شوند ( اين حسن و قبح ) عادى ، زيرا همانا منشأ اين دو ( حسن و قبح ) عادت است . و ناميده مىشود قضايا در اين دو ( حسن و قبح عادى ) در عرف منطقيّون ، عاديّات . و براى اين ( عقلى نبودن ) داخل نمىشود همچنين ( مانند انفعالى ) اين حسن و قبح در محلّ نزاع . و نمىگوييم ما - همچنين ( مانند انفعاليّات ) - به لازم بودن متابعت كردن شارع براى مردم در احكامشان ( مردم ) اينها ( احكام عادى ) ، زيرا همانا ايشان ( مردم ) حكم نكردهاند در اينها ( عاديات ) بما هم عقلاء ، بلكه [ حكم كردهاند ] بما هم معتادون ، يعنى به مقتضاى عادت . آرى ، بعضى عادتها گاهى مىباشد ( عادت ) موضوع براى حكم شارع ، مثل حكم او ( شارع ) به حرام بودن لباس شهرت ، يعنى لباسى كه متعارف نيست پوشيدن آن ( لباس ) نزد مردم . ولى اين حكم ( حكم شارع به حرمت ) نه به خاطر متابعت كردن براى حكم مردم است ، بلكه براى آن است كه همانا مخالفت مردم كردن در پوشش آنان ( مردم ) به وجهى كه برانگيزاند ( وجه ) در ايشان ( مردم ) مسخره و تنفّر را ، در اين ( مخالفت كردن ) مفسدهاى است كه موجب است حرمت اين لباس را شرعا ، و اين ( حكم شارع برابر عادت به اعتبار مفسده ) چيز ديگرى است غير از آنچه ( حكم به لحاظ
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٥٣