الاشاعرة ، بل خصوص ما كان سببه ادراك كمال الشّيء او نقصه على نحو كلّىّ ، و ما كان سببه ادراك ملائمته او عدمها على نحو كلّىّ ايضا من جهة مصلحة نوعيّة او مفسدة نوعيّة ، فانّ الاحكام العقليّة النّاشئة من هذه الاسباب هى احكام للعقلاء بما هم عقلاء و هى الّتي ندّعي فيها انّ الشّارع لا بدّ ان يتابعهم في حكمهم . و بهذا تعرف ما وقع من الخلط في كلام جملة من الباحثين عن هذا الموضوع .
ترجمه :
[ از اسباب حكم كردن به حسن و قبح ، انفعال نفسانى است ]
چهارم : و از اسباب حكم كردن به حسن و قبح ، انفعال نفسانى است ، مانند رقّت و رحمت و شفقت و حياء و انفيّت و حميّت و غيرت . . . تا غير اينها ( موارد ذكرشده ) از انفعالات نفس كه خالى نمىباشد از آنها ( انفعالات ) انسانى غالبا . پس مىبينيم مردم را در حال كه حكم مىكنند ( مردم ) به قبيح بودن اذيت كردن حيوان به تبعيّت براى آنچه كه در غريزه هست از رقت ( مهربانى ) و عطف ( محبّت ) . و مردم مدح مىكنند ( مردم ) شخصى را كه كمك مىكند ضعيفان و مريضان را و قصد مىكند ( شخص ) به رسيدگى ايتام ( بىسرپرستان ) و ديوانگان بلكه حيوانات ، زيرا همانا اين ( مدح و ذمّ اين امور ) مقتضاى رحمت و شفقت است . و حكم مىكنند ( مردم ) به قبيح بودن كشف عورت ( برهنه بودن ) و كلام بذىء ( بددهنى و فحش ) ، زيرا همانا اين ( قبيح دانستن اين امور ) مقتضاى حياء است . و مدح مىكنند ( مردم ) دفاعكنندهء از اهل و عشيره و وطن و مردم را ، زيرا همانا اين ( مدح كردن چنين مدافعى ) مقتضاى غيرت و حميّت است . . . تا غير اينها از مانند اين احكام عامّ بين مردم .
ولى اين حسن و قبح شمرده نمىشوند ( اين حسن و قبح ) حسن و قبح عقلى ، بلكه سزاوار است اينكه ناميده شوند ( اين حسن و قبح ) عاطفى يا انفعالى . ناميده مىشود