واجب است به آنچه كه در بحث خلقيّات از منطق ذكر كردهايم مراجعه شود . « 1 »
هامش
- شهرت و تطابق آراء عقلاء بر خلقيّات به اين معنا را سبب براى ادراك عقل عملى و حكم به حسن و قبح اين امور يعنى شايستهء انجام و شايستهء ترك بودن دانستهاند . سپس نقدى بر مسئله دارند مبنى بر اينكه بايد بين اخلاق فاضله و صفات اخلاقى فرق گذاشت . زيرا اخلاق فاضله در بين همهء مردم عموميّت نداشته و افراد كمى متخلّق به اين اخلاق هستند با آنكه نمىتوان منكر شد كه خلقيات ، نزد عقلاء مشهور بوده حتّى در نزد كسى كه متخلّق به اخلاق فاضله نمىباشد . مثلا فرد ترسو با وجود ترسو بودنش ولى شجاعت را نيكو و حسن دانسته و صاحب چنين خلقى را ستايش كرده و وقتى به نفسش مراجعه مىكند ، آرزو مىكند كه اى كاش او هم شجاع بود ولى در مواقع مورد نياز به شجاعت مثلا دفاع از ناموس يا سرزمين و غيره مىترسد و اقدام نمىكند . سپس در ادامه مىفرمايد :
صحيح آن است كه گفته شود ؛ خداوند در قلب انسان حسّى را قرار داده و آن را حجّت بر انسان دانسته كه انسان با اين حسّ ، حسن و قبح افعال را ادراك مىكند . و اين حسّ همان است كه در اصطلاح جديد علم اخلاق از آن به ضمير تعبير مىشود و گاهى قلب يا عقل عملى يا عقل مستقيم يا حسّ سليم در نزد قدماى اخلاق ناميده مىشود . « المنطق ، الجزء الثالث / 331 ، 332 » .
ملاحظه مىشود : عبارات مصنّف در نقد نظر منطقيّون بر خلاف مطالبى است كه در اينجا و در اسباب حكم عقل دارند . مگر آنكه گفته شود ؛ در منطق نيز منظورشان آن است كه حسن و قبح اين خلقيّات و هرچند به تعبيرى كه خودشان دارند از امور واقعى نبوده بلكه حسن و قبحشان به اعتبار بناى عقلاء و تطابق آراء آنها مىباشد . و بيان ايشان در نقد نظر منطقيّون فقط در اين خصوص است كه خلق به تعبير منطقيّون ، مورد اتّفاق و تطابق آراء عقلاء نبوده و خلقى كه مورد اتّفاق و تطابق آراء عقلاء در حسن و قبح بوده تعبيرى است كه ايشان دارند . ولى باز با بيانى كه دارند مبنى بر اينكه اين خلق از امورى است كه خداوند در قالب يك حسّ و حجّت در انسان قرار داده كه با آن مىتواند حسن و قبح اعمال را ادراك كند ، سازگار نمىباشد . زيرا معناى اين سخن آن است كه اين خلقيّات به عنوان يك امور تكوينى و واقعى در نهاد بشرى وجود دارد و قهرا تابع جعل و اعتبار عقلاء نمىباشد .
( 1 ) - المنطق ، الجزء الثّالث / 327 تا 324 » عبارات مصنّف در اينجا در موارد اسباب حكم عقل دقيقا عين عباراتى است كه در منطق دارند .